پارت اول
پارت اول
(یک قدم فاصله)
حدودا ساعت پنج صبح بود ک از خواب پریدم
بازم کابوس همیشگیم
نشستم و سرم رو محکم بینه دستام فشردم
لیوانه ابه رویه میز رو برداشتم و ی نفس سر کشیدم
هوا خاکستری بود و بارونـ نم نم باعث میشد بویه بهشتیه خاک نم خورده بهم ارامش بده
از جام بلند شدم و سویشرت و شلواره ورزشیی پوشیدم و از اتاق بیرون رفتم
پذیرایی کاملا تاریک بود و تنها منبعه نور خونه لامپ راهرو بود
مثله اینکه سونگمین هنوز خواب بود
دیروز دعوایه بدی داشتیم و همین باعث شد سونگمین رو کاناپه بخوابه
مثله همیشه روش باز بود
پتویه کوچکی ک پایینه کاناپه افتاده بود رو برداشتم و اروم روش کشیدم
و بعد سمته کمده دمه در رفتم
ساک ورزشیم رو برداشتم و بطریـ ابم رو داخلش انداختم و توپم رو هم برداشتم
در خونرو باز کردم و خواستم بیرون برم ک با شنیدن صدایه اروم گرفته ی سونگمین ایستادم
_کجا میری؟
چیزی نگفتم و از خونه بیرون رفتم
تصمیم گرفتم راهم تا مقصدو پیاده طی کنم
با توپم رو زمین دیریبل میزدم
چند دقیقه بعد رسیدم ب مقصد
زمین بسکتبال
فقط مواقعی ک حالم خوب نبود میومدم اینجا و برایه خودم تمرین میکردم
ساکم رو گوشه ای از زمین گذاشتم و شروع کردم ب شوت زدن
یک ساعت گذشته بود و من همچنان اونجا بودم
دوباره برایه باره n ام توپ رو تو دستم تنظیم کردم و شوت کردم
اما دستی قبل از اینکه بره تو حلقه توپو گرفت
و بعد شروع کرد ب دریبل زدن
نگاهی ب اون شخص انداختم
+اینجا چیکار میکنی
_اومدم حالو هوامو عوض کنم
+باید بری کمپانی دیرت میشه
_امروز مرخصی گرفتم
+خب توپمو بدههه
_میخوام بازی کنم
و بعد شروع کرد ب شوت کردن تو حلقه
+یااا سونگی توپمو بده
همونطور ک داشت با توپ فیک میزد گف
_بهم گفتی سونگی پس یعنی باهام اشتی کردی؟ هوم؟
+نخیر توپمو بده زوددد
_بیا ی دست بازی کنیم، اگه تو بردی توپتو میدم اما اگه نه هرچی من گفتم قبوله. باشه؟
کلافه نگاهی بهش انداختم و سرم رو تکون دادم
....
(یک قدم فاصله)
حدودا ساعت پنج صبح بود ک از خواب پریدم
بازم کابوس همیشگیم
نشستم و سرم رو محکم بینه دستام فشردم
لیوانه ابه رویه میز رو برداشتم و ی نفس سر کشیدم
هوا خاکستری بود و بارونـ نم نم باعث میشد بویه بهشتیه خاک نم خورده بهم ارامش بده
از جام بلند شدم و سویشرت و شلواره ورزشیی پوشیدم و از اتاق بیرون رفتم
پذیرایی کاملا تاریک بود و تنها منبعه نور خونه لامپ راهرو بود
مثله اینکه سونگمین هنوز خواب بود
دیروز دعوایه بدی داشتیم و همین باعث شد سونگمین رو کاناپه بخوابه
مثله همیشه روش باز بود
پتویه کوچکی ک پایینه کاناپه افتاده بود رو برداشتم و اروم روش کشیدم
و بعد سمته کمده دمه در رفتم
ساک ورزشیم رو برداشتم و بطریـ ابم رو داخلش انداختم و توپم رو هم برداشتم
در خونرو باز کردم و خواستم بیرون برم ک با شنیدن صدایه اروم گرفته ی سونگمین ایستادم
_کجا میری؟
چیزی نگفتم و از خونه بیرون رفتم
تصمیم گرفتم راهم تا مقصدو پیاده طی کنم
با توپم رو زمین دیریبل میزدم
چند دقیقه بعد رسیدم ب مقصد
زمین بسکتبال
فقط مواقعی ک حالم خوب نبود میومدم اینجا و برایه خودم تمرین میکردم
ساکم رو گوشه ای از زمین گذاشتم و شروع کردم ب شوت زدن
یک ساعت گذشته بود و من همچنان اونجا بودم
دوباره برایه باره n ام توپ رو تو دستم تنظیم کردم و شوت کردم
اما دستی قبل از اینکه بره تو حلقه توپو گرفت
و بعد شروع کرد ب دریبل زدن
نگاهی ب اون شخص انداختم
+اینجا چیکار میکنی
_اومدم حالو هوامو عوض کنم
+باید بری کمپانی دیرت میشه
_امروز مرخصی گرفتم
+خب توپمو بدههه
_میخوام بازی کنم
و بعد شروع کرد ب شوت کردن تو حلقه
+یااا سونگی توپمو بده
همونطور ک داشت با توپ فیک میزد گف
_بهم گفتی سونگی پس یعنی باهام اشتی کردی؟ هوم؟
+نخیر توپمو بده زوددد
_بیا ی دست بازی کنیم، اگه تو بردی توپتو میدم اما اگه نه هرچی من گفتم قبوله. باشه؟
کلافه نگاهی بهش انداختم و سرم رو تکون دادم
....
- ۴۹
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط