{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچک تر که بودم

کوچک تر که بودم
فکر مي کردم باران اشک خداست

ولي مگر خدا هم گريه می کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!!
دوست داشتم زير باران قدم بزنم

تا بوي خدا را حس کنم
اشک خدا را در یک کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت

کمي بنوشم تا پاک و آسمانی شوم!!!
آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد

حس ميکرم که آدمها دل خدا را شکستند
و يا از ياد خدا غافل شدند

همه می گفتند باران رحمت خداست
ولي حس کودکانهء من می گفت:
دیدگاه ها (۱۱)

فقیر به دنبال شادی ثروتمند و ثروتمند به دنبال آرامش زندگی فق...

نه فقد عاشقت هستم مرحمی رو قلب خستم این تویی که می پرستم تو ...

به سلامتی اونایی که؛ براشون مهم نیست .. عشقشون قشنگترین موجو...

یعنی می شود ... روزی برسد که بیایی مرا در آغوش بگیری ... بخو...

باران در سئول همیشه بوی خاصی داشت؛ ترکیبی از خاک خیس و خنکای...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p57تهیونگ تمام مدتی که جونگکوک پیش دکتر بود رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط