قرار نبود عاشقش بشم
قرار نبود عاشقش بشم
پارت: ۲۱
ویو جیمین
نشسته بودم توی اتاقم و توی فکر بودم چطور من نفهمیدم خوانواده ا.ت مافیان همش تقصیر منه که اون دختر دیگه اون شوق و خوش حالی رو نداره من آدم خیلی عوضی هستم چرا اون شب گول یونا رو خوردم و باهاش خوابیدم؟ چرا؟ .......
*جیمین داشت فکر می کرد که یهو در زده شد و آجوما اومد داخل*
٪پسرم شام نخوردی برات کمی نودل درست کردم بیا بخور
_خیلی ممنونم آجوما تو بیشتر از پدر مادرم بهم اهمیت میدی مرسی واقعا
٪کاری نکردم و راجب آقا و خانم اونا سرشون شلوغه برای آینده شما برای همین نمیتونن زیاد حواسشون باشه پسرم
_آجوما من کار بدی کردم یه کار خیلی بد من لایق بخشش نیستم واقعا
٪چه کاری کردی پسرم؟
_من قلب یه نفر رو شکستم باعث شدم اون دیگه خوش حال نباشه سرد بشه با همه اخلاقش بد بشه ذوق و شوق رو دیگه حس نکنه
٪دقیقا چرا این کارو کردی پسرم؟
*جیمین خجالت می کشید که بگه بخاطر سرگرمی؟ و به خاطر دوستش که گفت خوشگذرونی خوبیه؟ چطور باید می گفت*
_بیخیال آجوما نمی خوام راجبش صبحت کنم ببخشید تو رو هم اذیت کردم معذرت میخوام ممنون بابت غذا
٪خواهش می کنم ولی یادت باشه پسرم اهمیت برای جبران اشتباه ها فرصت است از اون دختر یا پسر معذرت خواهی کن
*جیمین به این موضوع فکر کرد بد هم نبود آجوما رفت بیرون و جیمین خوابید*
ویو فردا صبح جیمین
با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم آلارم رو خاموش کردم به این فکر افتادم که امروز از ا.ت معذرت خواهی کنم چون فکر کنم واقعا عاشقش شدم
بلند شدم رفتم سرویس کار های لازم انجام دادم اومدم بیرون کیفم رو از روی میز بر داشتم و رفتم جلوی آینه موهام مرتب کردم رفتم پایین و آجوما رو دیدم که داشت میز رو آماده می کرد بهش سلام دادم
_صبح بخیر آجوما خسته نباشی
*آجوما سرش رو بلند کرد و اومد تعظیم کرد و گفت: *
٪صبح بخیر پسرم بیا صبحونه بخور بعد برو گرسنه نمون پسرم
_ممنونم آجوما ولی امروز نمیتونم باید یه کاری انجام بدم
٪خیلی خب پسرم موفق باشی تو کارت
_ممنون آجوما
*جیمین سویچ ماشینش رو بر داشت و از عمارت رفت بیرون به سمت ماشینش و در ماشین رو باز کرد و کیفش رو پرت کرد روی صندلی ماشین و سوار شد ماشین رو روشن کرد و به طرف دانشگاه رفت و در طول راه به کوک زنگ زد*
_جونگکوکااا بیا پایین جلوی در هستم
=اومدم صبر کن دارم کفشام رو می پوشم الان میام پایین
*بعد از چند دقیقه کوک اومد پایین و دوان دوان سوار ماشین شد و نشست و جیمین با تعجب بهش نگاه کرد*
=چیه؟ چی شده؟
_مثل گاو اومدی داخل حداقل یه سلام می دادی مثل گاو وارد شدی
=زر نزن راه بیفت دیرمون شده برو
_بیخیال تو آدم نمیشی
سلام سلام شاید امروز دیگه نتونم پارت جدید بزارم 😔
پارت: ۲۱
ویو جیمین
نشسته بودم توی اتاقم و توی فکر بودم چطور من نفهمیدم خوانواده ا.ت مافیان همش تقصیر منه که اون دختر دیگه اون شوق و خوش حالی رو نداره من آدم خیلی عوضی هستم چرا اون شب گول یونا رو خوردم و باهاش خوابیدم؟ چرا؟ .......
*جیمین داشت فکر می کرد که یهو در زده شد و آجوما اومد داخل*
٪پسرم شام نخوردی برات کمی نودل درست کردم بیا بخور
_خیلی ممنونم آجوما تو بیشتر از پدر مادرم بهم اهمیت میدی مرسی واقعا
٪کاری نکردم و راجب آقا و خانم اونا سرشون شلوغه برای آینده شما برای همین نمیتونن زیاد حواسشون باشه پسرم
_آجوما من کار بدی کردم یه کار خیلی بد من لایق بخشش نیستم واقعا
٪چه کاری کردی پسرم؟
_من قلب یه نفر رو شکستم باعث شدم اون دیگه خوش حال نباشه سرد بشه با همه اخلاقش بد بشه ذوق و شوق رو دیگه حس نکنه
٪دقیقا چرا این کارو کردی پسرم؟
*جیمین خجالت می کشید که بگه بخاطر سرگرمی؟ و به خاطر دوستش که گفت خوشگذرونی خوبیه؟ چطور باید می گفت*
_بیخیال آجوما نمی خوام راجبش صبحت کنم ببخشید تو رو هم اذیت کردم معذرت میخوام ممنون بابت غذا
٪خواهش می کنم ولی یادت باشه پسرم اهمیت برای جبران اشتباه ها فرصت است از اون دختر یا پسر معذرت خواهی کن
*جیمین به این موضوع فکر کرد بد هم نبود آجوما رفت بیرون و جیمین خوابید*
ویو فردا صبح جیمین
با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم آلارم رو خاموش کردم به این فکر افتادم که امروز از ا.ت معذرت خواهی کنم چون فکر کنم واقعا عاشقش شدم
بلند شدم رفتم سرویس کار های لازم انجام دادم اومدم بیرون کیفم رو از روی میز بر داشتم و رفتم جلوی آینه موهام مرتب کردم رفتم پایین و آجوما رو دیدم که داشت میز رو آماده می کرد بهش سلام دادم
_صبح بخیر آجوما خسته نباشی
*آجوما سرش رو بلند کرد و اومد تعظیم کرد و گفت: *
٪صبح بخیر پسرم بیا صبحونه بخور بعد برو گرسنه نمون پسرم
_ممنونم آجوما ولی امروز نمیتونم باید یه کاری انجام بدم
٪خیلی خب پسرم موفق باشی تو کارت
_ممنون آجوما
*جیمین سویچ ماشینش رو بر داشت و از عمارت رفت بیرون به سمت ماشینش و در ماشین رو باز کرد و کیفش رو پرت کرد روی صندلی ماشین و سوار شد ماشین رو روشن کرد و به طرف دانشگاه رفت و در طول راه به کوک زنگ زد*
_جونگکوکااا بیا پایین جلوی در هستم
=اومدم صبر کن دارم کفشام رو می پوشم الان میام پایین
*بعد از چند دقیقه کوک اومد پایین و دوان دوان سوار ماشین شد و نشست و جیمین با تعجب بهش نگاه کرد*
=چیه؟ چی شده؟
_مثل گاو اومدی داخل حداقل یه سلام می دادی مثل گاو وارد شدی
=زر نزن راه بیفت دیرمون شده برو
_بیخیال تو آدم نمیشی
سلام سلام شاید امروز دیگه نتونم پارت جدید بزارم 😔
- ۱۳۲
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط