{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part:19
name:عشق و جدایی


ویو بورا

توش..یه لباس خواب سیاه بود..اخه چرا باید یکی این رو برای اجوما بفرسته؟
بعد چشمم خورد به یه نامه و بازش کردم..اول نامه نوشته بود از طرف...جئون کوک...اون منو پیدا کرده بود؟
بدون این که کمی مکث کنم زنگ زدم به جیمین ولی اون جواب نداد..چند بار این کار رو انجام دادم ولی بازم جواب نداد..اون گوشیش خاموش بود(بقض کردی)
سریع وسایلم رو جمع کردم و می خواستم از خونه برم بیرون که نامه ای که برای اجوما نوشته بودم رو گذاشتم روی میز و برای اخرین بار به اطراف خونه نگاه کردم و رفتم...
از راه ساحل داشتم می رفتم..خودمم نمی دونستم قراره کجا برم..داشتم راه می رفتم که چشمم خورد به دریا خورشید داشت غروب می کرد..دوباره همون لحظاتی که با جیمین اونجا بودم اومد جلوی چشمم..اون چرا..جوابم رو نداد؟ یعنی اتفاقی براش افتاده؟ بعد اروم شروع کردم به گریه کردن و روی شن ها پاهام شل شد و نشستم دستم رو گذاشتم روی صورتم..

ویو کوک

امروز قرار بود برم دنبال بورا..از اونجایی که نزدیک اون بودم زیاد راهی نبود تا بهش برسم..‌...
حدود چهار ساعت توی راه بودم که نزدیک ساحل شدم داشتم رانندگی می کردم که چشمم خورد به یه زن توی ساحل...دستش روی صورتش بود نمی تونستم صورتش رو ببینم به خاطر همین زیاد اهمیت ندادم و رفتم.
نزدیک خونه بورا بودم که یه اجوما رو دیدم که داشت می رفت داخل اون خونه سریع پیدا شدم
-ببخشید اجوما؟
~اوه سلام پسرم..
-سلام...
~می خواید جا بگیرید..؟
-نه راستش من اومد دنبال بورا..
~بورا؟شما کی هستید؟
-من برادرش هستم..
~بورا برادر نداره که...
-چرا داره.. ولی ناتنی..باید ببرمش حال مادربزرگش خوب نیست..
~بزار برم صداش کنم..
-ممنون..
بعد اروم وارد خونه شدم..اجوما همش اسم بورا رو صدا می زد ولی اون جواب نمی داد...که یهو اومد بیرون و با استرس گفت..
~اون..رفته..بورا.رفته...
-کجا رفته ؟
~نمی دونم اون برام یه نامه خدافظی نوشته..
بعد از این حرف اجوما یاد اون کسی که توی ساحل بود افتادم و سریع رفتم سوار ماشین شدم..
تمام ساحل رو رانندگی کردم ولی خبری از اون نبود...


ویو بورا

بعد از این که گریه کردم یکم خالی شدم و بلند شدم به مسیرم ادامه دادم..ولی واقعا خسته بودم بدنم جون نداشت....همون طور داشتم راه می رفتم که یهویی دستی روی شونم احساس کردم...

ممنون از مهربونیتون💗😁
دیدگاه ها (۱۳)

part:20name: عشق و جداییویو بورا و برگشتم...اون یه پسر بود ف...

part:21name: عشق و جداییویو جیمیناجوما تمام اتفاق هایی که اف...

part:18name:عشق و جداییویو بورااجوما خیلی مهربون بود..تمام ز...

part:17name:عشق و جداییویو کوک بعد اروم دستم رو گذاشتم روی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط