{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

گفتمش نقـاش را نقشـی بکش از زنــدگی
با قلــم نقشِ حبـابـی بر لب دریــا کشیـد

گفتمش چون می کشی تصویرِ مردانِ خدا
تک درختـی در بیابــان یکه و تنهـا کشیـد

گفتمش نامردمـان این زمـان را نقش کن
عکسِ یک خنجر ز پشتِ سر پیِ مولا کشیـد

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم
راه عشـق و عاشقی و مستی و نجـوا کشیـد

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش
عکس حیـدر در کنار حضرت زهـرا کشیـد

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیـابـــان بلا تصویــری از سقــا کشیـد

گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش
فکـر کرد و چار قبــر خاکی از طـه کشیـد

گفتمش سختی و درد و آه گشتـه حاصلم
گریـه کرد آهی کشید و زینب کبری کشیـد

گفتمش دردِ دلم را با که گویم ای رفیـق
عکس مهدی را کشید و به چه بس زیبا کشید

🌹 گفتمش ترسیم کن تصویری از روی "حسین"
گفت این یک را ببایـد خالــق یکتـا کشید 🌹
دیدگاه ها (۴)

تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشیاندوهِ بزرگی ست زمانی که ن...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﯼ ﺩﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ی ﺧﻮﺩﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧ...

عشق ، شوری در نهادِ ما نهادجانِ ما در بوتهٔ سودا نهادگفتگویی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط