بدون اجازه نامجون رفته بودم بار و یک لباس باز مشکی پوشیدم
بدون اجازه نامجون رفته بودم بار و یک لباس باز مشکی پوشیدم. سوار ماشین شدم و به سمت بار حرکت کردم.
نامجون:تو شرکت خیلی کار داشتم . زمانی که رفتم خونه دیدم کسی نبود. به ات زنگ زدم ولی جواب نداد.
"۱ ساعت بعد"
نامجون: یک ساعت گذشته بود و هنوز نیومده. با صدای در به به خودم اومدم و دیدم ات اومده بود.
ات: در را باز کردم و با صحنهای که دیدم قلبم وایساد.
نامجون:کجا رفته بودی؟حتما رفته بودی بار
ات:ببخشید دیگه همچین کاری نمیکنم.
نامجون:این چیه پوشیدی؟ تو... تو با این لباس باز رفتی بار؟فکر کنم بیبی من به تنبیه نیاز داره
ات:خ..خواهش میکنم..ددی ..ببخشید
که یهو نامجون لباش رو لبای ات گذاشت و...
چطور بود؟؟؟؟؟ درخواستی بدید
نامجون:تو شرکت خیلی کار داشتم . زمانی که رفتم خونه دیدم کسی نبود. به ات زنگ زدم ولی جواب نداد.
"۱ ساعت بعد"
نامجون: یک ساعت گذشته بود و هنوز نیومده. با صدای در به به خودم اومدم و دیدم ات اومده بود.
ات: در را باز کردم و با صحنهای که دیدم قلبم وایساد.
نامجون:کجا رفته بودی؟حتما رفته بودی بار
ات:ببخشید دیگه همچین کاری نمیکنم.
نامجون:این چیه پوشیدی؟ تو... تو با این لباس باز رفتی بار؟فکر کنم بیبی من به تنبیه نیاز داره
ات:خ..خواهش میکنم..ددی ..ببخشید
که یهو نامجون لباش رو لبای ات گذاشت و...
چطور بود؟؟؟؟؟ درخواستی بدید
- ۳.۰k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط