{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بدون اجازه نامجون رفته بودم بار و یک لباس باز مشکی پوشیدم

بدون اجازه نامجون رفته بودم بار و یک لباس باز مشکی پوشیدم. سوار ماشین شدم و به سمت بار حرکت کردم.
نامجون:تو شرکت خیلی کار داشتم . زمانی که رفتم خونه دیدم کسی نبود. به ات زنگ زدم ولی جواب نداد.
"۱ ساعت بعد"
نامجون: یک ساعت گذشته بود و هنوز نیومده. با صدای در به به خودم اومدم و دیدم ات اومده بود.
ات: در را باز کردم و با صحنه‌ای که دیدم قلبم وایساد.
نامجون:کجا رفته بودی؟حتما رفته بودی بار
ات:ببخشید دیگه همچین کاری نمیکنم.
نامجون:این چیه پوشیدی؟ تو... تو با این لباس باز رفتی بار؟فکر کنم بیبی من به تنبیه نیاز داره
ات:خ..خواهش میکنم..ددی ..ببخشید
که یهو نامجون لباش رو لبای ات گذاشت و...
چطور بود؟؟؟؟؟ درخواستی بدید
دیدگاه ها (۱۶)

دوست دارم. @m.l.a.l.i.s.a.m

شوهرمممممممممممممممممفقط چرا باید من رو هروز هفته به .....بد...

یه ادیت از جیهوپ شی؟؟؟؟خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت ک...

@m.l.a.l.i.s.a.m

p5پرش به شبات ویونزدیکای ساعت شیش و نیم الی هفت بود بلند شد...

ددی جئون دوش 10مینی گرفتم و لباس مشکی وخفنی (اسلاید بعد لباس...

part19 عشق پنهان《ویوی ات》وای دروغ گفتن چقدر سخته اههه 《از زب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط