به نام نامی یزدان به نام خالق هستی کسی که این دنیا را آفرید
نام داستان :آرزوی من
روزی روزگاری در سرزمینی کهن به نام ایران دختری در سال ۱۳۸۹ متولد شد که در خانواده ای نه چندان پولدار شروع به بزرگ شدن کرد همان طور که زمان میگذشت آن زندگی و سختی های زیادی را تجربه میکرد این دختر داستان ما بچه ی اول خانواده بود و در فامیل نوه ی آخر همه بیشترین اهمیت را به او میدادند ولی او در سن ۶ سالگی که نیاز شدیدی به محبت داشت یک خواهر کوچک به خانواده ی آنها اضافه شد درسته اون خواهر کوچک تر باعث شده بود که او حسودی کنه و فکر کنه که از چشم همه افتاده زمان گذشت اون بزرگ و بزرگ تر شد ولی خانواده به عنوان بچه ی اول از او انتظارات زیادی داشتند و او مجبور بود که همه را راضی نگه دارد خلاصه این دختر زمانی که به سن ۱۳ سالگی رسید توی مدرسه ی راهنمایی یک دوست خوب پیدا کرد شاید باورتون نشه ولی اون هیچ وقت یک دوست واقعی توی زندگیش نداشت چون توی کودکی همیشه اون را تحقیر و خار و کوچک میکردند و این باعث شده بود کسی با اون دوست نشود خلاصه زمان زیادی با دوست جدیدش گذراند و فهمید که اون دختر کیپاپر یا همون آرمی خودمونه اول دوست نداشت که آشنا بشه ولی به سرش زد که اسمشان رو یاد بگیره و این بود آغاز این بدبختی ........
نام داستان :آرزوی من
روزی روزگاری در سرزمینی کهن به نام ایران دختری در سال ۱۳۸۹ متولد شد که در خانواده ای نه چندان پولدار شروع به بزرگ شدن کرد همان طور که زمان میگذشت آن زندگی و سختی های زیادی را تجربه میکرد این دختر داستان ما بچه ی اول خانواده بود و در فامیل نوه ی آخر همه بیشترین اهمیت را به او میدادند ولی او در سن ۶ سالگی که نیاز شدیدی به محبت داشت یک خواهر کوچک به خانواده ی آنها اضافه شد درسته اون خواهر کوچک تر باعث شده بود که او حسودی کنه و فکر کنه که از چشم همه افتاده زمان گذشت اون بزرگ و بزرگ تر شد ولی خانواده به عنوان بچه ی اول از او انتظارات زیادی داشتند و او مجبور بود که همه را راضی نگه دارد خلاصه این دختر زمانی که به سن ۱۳ سالگی رسید توی مدرسه ی راهنمایی یک دوست خوب پیدا کرد شاید باورتون نشه ولی اون هیچ وقت یک دوست واقعی توی زندگیش نداشت چون توی کودکی همیشه اون را تحقیر و خار و کوچک میکردند و این باعث شده بود کسی با اون دوست نشود خلاصه زمان زیادی با دوست جدیدش گذراند و فهمید که اون دختر کیپاپر یا همون آرمی خودمونه اول دوست نداشت که آشنا بشه ولی به سرش زد که اسمشان رو یاد بگیره و این بود آغاز این بدبختی ........
- ۲.۶k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط