{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مقدمه پارت

«مقدمه : پارت ۲»
روز ها از آن موقع گذشت کم کم شروع کرد به دیدن فیلم ها و عکس ها و وابسته شدن بعد از خواندن زندگی نامه اعضا تصمیم گرفت که اهدافی برای خودش داشته باشه و بتونه به بهترین چیز ها توی زندگیش دست پیدا کنه ولی خوب کم کم که گذشت احساسی که نباید اتفاق می‌افتد افتاد و عاشق شد همیشه سعی می‌کرد این احساس رو نادیده بگیره ولی احساسی بود که نمیشد کاریش کرد به هر کسی که می‌گفت باورش نمیشد ولی دوست صمیمیش با اعطلاعاتی که تونسته بود جمع کنه فهمیده بود درسته که تا حالا از نزدیک ندیدتش و حتی اون خبر ندارم که وجود داره ولی این عشق بود و هیچ کس نمیتونه جلوی عشق رو بگیره و این بود که دیگه حتی به یک پسر هم نمیتونست نگاه کنه هیچ کس به چشمش خوشگل تر از اون نبود و درسته که توی دوران ابتدایی هم درسش خیلی خوب بود و دوست داشت که دکتر بشه ولی بعد از آن تصمیم جدی و با عشق شروع کرد به درس خواندن شب تا صبح صبح تا شب همیشه و هر لحظه در حال درس خواندن بود و بالاخره تونست با تمام سختی ها و حرف هایی که همه بهش میگفتند که تو نمیتونی ما اجازه نمیدیم که دخترمون بره جایی دور از ما و کلی حرف های منفی باز هم از هدفش دست نکشید و راه خودشو ادامه داد و تا روزی این ثابت شد که در سال نهم تونست با رتبه ی خیلی عالی و با کمک کلاس های تیزهوشان تجربی و درسی که خیلی بیش تر از همه دوستش داشت قبول بشه و سه سال هم در دبیرستان گذراند و به امید اینکه روزی به تمام آرزو هایش برسد و بالاخره بعد از تموم شدن کنکور و سختی های آن با گرفتن بورسیه تونست به کشور مورد علاقه اش بره و بتونه کسی که توی این دنیا از خودش هم بیشتر دوستش داره رو ببینه حتی شده از دور و براش مهم نبود که می‌تونه کنارش بمونه یا نه فقط براش سلامتی و آرامش و زندگی شاد مهم بود که توی رفاح کامل زندگی کنه و غمی توی دلش نباشه و حتی خودش مهم نبود به قول مادرش عشق کاری با آدم می‌کنه که حتی خودت هم یادت می‌ره ولی اون نه و چشمای آدمو کور می‌کنه......
دیدگاه ها (۲)

امیدوارم توی این چند ساعت مهم مذاکرات ایران و آمریکا به خوبی...

سلام مجدد عزیزانی که پست آرزوی من و لایک کردین میشه یه نظر ه...

به نام نامی یزدان به نام خالق هستی کسی که این دنیا را آفریدن...

( تو تا ابد متعلق به منی) Part 10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط