{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبخند قاتل

لبخند قاتل
پارت²⁵

ویو جونگ‌کوک
صبح زود...
هنوز آفتاب کامل طلوع نکرده بود.
روی میز دفترم، یه پاکت مشکی افتاده بود.

اخم کردم.
در عمارت همیشه تحت مراقبت بود...
پس کی تونسته بود اینو اینجا بذاره؟
پاکت رو باز کردم.
داخلش فقط یه عکس بود.
عکس...
سلین.
همون عکسی که جلوی دانشگاه گرفته شده بود.
پشت عکس فقط یه جمله نوشته شده بود.

"این بار اگه دیر برسی... فقط جنازش رو می‌بینی."

برای چند ثانیه نفس کشیدن رو فراموش کردم.
بعد...
مشتم ناخودآگاه روی میز فرود اومد.
صدای شکستن چوب توی سالن پیچید.
یونگی با عجله وارد اتاق شد.

°جونگ‌کوک!

نگاهش روی عکس افتاد.
چند ثانیه ساکت موند.

°...کی فرستاده؟

عکس رو روی میز پرت کردم.

•نمیدونم...

ولی پیداش می‌کنم.
همون لحظه جیمین وارد شد.

جیمین:یه خبر دارم...

نگاهم سمتش رفت.

•بگو.

جیمین لپ‌تاپ رو چرخوند.
روی صفحه، تصویر دوربین‌های دانشگاه دیده می‌شد.
یه نفر با هودی مشکی...

قبل از حمله، چند ساعت اون اطراف پرسه زده بود.

جیمین:صورتش معلوم نیست...
اما یه چیز هست.

تصویر رو زوم کرد.
روی مچ دست مرد...
یه تتوی مار دیده می‌شد.
یونگی آروم گفت:

°این تتو رو قبلاً دیدم...
جونگ‌کوک...
یادت میاد؟

برای یه لحظه همه خاطرات قدیمی توی ذهنم زنده شد.
فکم منقبض شد.

•غیرممکنه...

ویو سلین
تمام شب به سختی خوابیده بودم.
هنوز کابوس اون پارکینگ ولم نمی‌کرد.
لباسام رو پوشیدم و از خونه بیرون اومدم.
بابا از پشت سر صدام زد.

-سلین.

برگشتم.

-از امروز...
دیگه تنها جایی نرو.

لبخند کوچیکی زدم.

^باشه بابا.

سوار ماشین شدم.
اما نمی‌دونستم...
چند خیابون اون‌طرف‌تر...
یه موتور مشکی آروم پشت سرم حرکت می‌کنه.

ویو جونگ‌کوک
ماشین رو روشن کردم.
یونگی کنارم نشست.

°کجا؟

کمربندمو بستم.

•دانشگاه.

°میخوای بازم مراقب دختر افسر باشی؟

نگاهش کردم.
لبخند کمرنگی زد.

°باشه...
هر اسمی دوست داری روش بذار.
اما حواست باشه...
گاهی وقتا آدم دیر می‌فهمه کی برات مهم شده.

چیزی نگفتم.
فقط...
پام رو روی پدال گاز فشار دادم.

ویو مرد ناشناس
از پشت دوربین دوچشمی...
ماشین سلین رو زیر نظر داشتم.
لبخند آرومی روی لبم نشست.

؟:بیا جونگ‌کوک...
ببینم این بار هم می‌تونی نجاتش بدی؟

همون لحظه...
موتورسوار آروم دستش رو داخل جیب کتش برد.
چیزی شبیه...
یک سرنگ.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴ 🖤بعد از دانشگاه، با جینا از در بیرون اومدم. هنوز چند ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

#in_your_eyespart_10۸ویو کایلاحالا دیگه وارد روزهای آخر بارد...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴¹ویو میکا_____جیمین بلن...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁷ویو: اتصدای شلیک هنوز توی گوشم ب...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

MY LESSON

چندپارتی جونگ کوک

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط