{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می شوم آخر شبی من رام عشق

می شوم آخر شبی من رام عشق
می کنم مستی دگراز جام عشق

مرغ دل پر می کشد از سینه ام
می نشیند لحظه ای بر بام عشق

خنده بر لب می نشیند آن زمان
بی خیال ازسختی و آلام عشق

روز ها چشم انتظاری می کشم
تا شود مهتاب نازی شام عشق

برده ای در بند و زنجیرم کنون
می شوم آزاده از فرجام عشق

می رسدروزی که من هم ناگهان
می نشینم بی هوا در دام عشق

خوب می دانم که روزی عاقبت
می شود قلبم اسیر و خام عشق
دیدگاه ها (۵)

آمدی جانم به قربانت صفا آورده ایدرد بی درمان قلبم را دوا آور...

زود مستم می کند چشمت، برایم خوب نیست...دیدن تو کمتر از نوشید...

ای یار سفر کرده ز یادم تو کجایی ؟فارغ ز غم و دلبر شادم تو کج...

دوست دارم شعر گویم حال دل بهتر شودبا تو از احساس خوانم ،خطی ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط