فیک از بی تی اس وقتی داداشتن(p 3)
فیک از بی تی اس وقتی داداشتن(p 3)
ویو ته
امروز ی کتک حسابی از هایون و شوگا خوردم ولی من هایون و زدم و یکم دلم خنک شد خب میخوام ی چیز بگم بین خودمون باشه هایون میخواد کنکور بده و العان رفته کتاب خونه درس بخونه و اینو من گفتم تا خودش زحمت نکشه بگه ولی خب از این حرفا گذشته خیلی خستم میرم ی چرت بزنم پس باییییی
ویو هایون
رفته بودم کتاب خونه تا درس بخونم چون کنکور دارم و درس هارو تک به تک مرور میکردم و ۲ ساعت کامل گذشت و دیگه خیلیییییی خسته شده بودم و رفتم خونه....توی اتاقم داشتم تمیز کاری میکردم که یکی در زد
تق تق(مثلا صدای در)
هایون:بله
کوک:منم میشه بیام تو
هایون:آره بیا
و کوک اومد توی اتاقم
کوک:آمم هایون ی چیزی میخوام بهت بگم
هایون:خب چی
کوک:میخوای ته انتقام بگیری
هایون:خببببب آره میخوام
کوک:پس بیا بهت بگم.................(نقشه رو به هایون گفت و بعدا شما هم میفهمید)
و فردا صبح میشه و اون روز تعطیل بود پس اعضا نرفتن برای تمرین و هایون صبحونشو خوردو رفت توی اتاقش و شروع کرد به خوندن درس 📚 و بعد از ۲ونیم ساعت تموم کرد درسشو و رفت پایین تا ی چیزی بخوره
هایون:جین چیزی داری برای خوردن
جین:تو ایجا توی آشپزخونه من چیکار میکنی
هایون:گشنمه اومدم ی چیزی بردارم بخورم
جین:خب چی میخوای بخوری بگو من بهت بدم(کلمه آخرو با حرص گفت)
هایون:آمم چیپس داریم
جین:بگیر بخور
هایون:ممنون بای بای
و هایون رفت و نشست پیشه یونگی
هایون:چیکار میکنی یون یون
شوگا:نمیبینی نشستم
هایون:میبینم ولی پرسیدم دیگه...چیپس میخوری
شوگا:اگه بدی
هایون:آره بردار
و شوگا چندتا چیپس برداشت که نامجون اوند
نامجون:خب هایون چیکار کردی درس خوندی
هایون:آره خوندم اونم خیلی
نامجون:آفرین شب میای اتاقم باهم کار کنیم
هایون:باشه(کیوت)
تموم
میدونم این پارت ریدممممم ولی خب خواستین نظرتونو بگید بای😮💨
ویو ته
امروز ی کتک حسابی از هایون و شوگا خوردم ولی من هایون و زدم و یکم دلم خنک شد خب میخوام ی چیز بگم بین خودمون باشه هایون میخواد کنکور بده و العان رفته کتاب خونه درس بخونه و اینو من گفتم تا خودش زحمت نکشه بگه ولی خب از این حرفا گذشته خیلی خستم میرم ی چرت بزنم پس باییییی
ویو هایون
رفته بودم کتاب خونه تا درس بخونم چون کنکور دارم و درس هارو تک به تک مرور میکردم و ۲ ساعت کامل گذشت و دیگه خیلیییییی خسته شده بودم و رفتم خونه....توی اتاقم داشتم تمیز کاری میکردم که یکی در زد
تق تق(مثلا صدای در)
هایون:بله
کوک:منم میشه بیام تو
هایون:آره بیا
و کوک اومد توی اتاقم
کوک:آمم هایون ی چیزی میخوام بهت بگم
هایون:خب چی
کوک:میخوای ته انتقام بگیری
هایون:خببببب آره میخوام
کوک:پس بیا بهت بگم.................(نقشه رو به هایون گفت و بعدا شما هم میفهمید)
و فردا صبح میشه و اون روز تعطیل بود پس اعضا نرفتن برای تمرین و هایون صبحونشو خوردو رفت توی اتاقش و شروع کرد به خوندن درس 📚 و بعد از ۲ونیم ساعت تموم کرد درسشو و رفت پایین تا ی چیزی بخوره
هایون:جین چیزی داری برای خوردن
جین:تو ایجا توی آشپزخونه من چیکار میکنی
هایون:گشنمه اومدم ی چیزی بردارم بخورم
جین:خب چی میخوای بخوری بگو من بهت بدم(کلمه آخرو با حرص گفت)
هایون:آمم چیپس داریم
جین:بگیر بخور
هایون:ممنون بای بای
و هایون رفت و نشست پیشه یونگی
هایون:چیکار میکنی یون یون
شوگا:نمیبینی نشستم
هایون:میبینم ولی پرسیدم دیگه...چیپس میخوری
شوگا:اگه بدی
هایون:آره بردار
و شوگا چندتا چیپس برداشت که نامجون اوند
نامجون:خب هایون چیکار کردی درس خوندی
هایون:آره خوندم اونم خیلی
نامجون:آفرین شب میای اتاقم باهم کار کنیم
هایون:باشه(کیوت)
تموم
میدونم این پارت ریدممممم ولی خب خواستین نظرتونو بگید بای😮💨
- ۱.۵k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط