عشق من
عشق من
p25
دردم زیاد بود بلند شدمو رفتم سمت حموم یه دوش اب داغ گرفتمو امدم بیرون یه حوله بستم دورمو رفتم جلو اینه اتاق کل بالا تنم کبود بود چشام سرخ سرخ بود از بس گریه کرده بودم از خودم حالم بهم میخورد دردم کمی خوب شده بود اما نه کامل یه لباس راحتی پوشیدمو سعی کردم کبودیا رو با کرم کاور کنم
رفتم پایین انگاری جونگ کوک رفته بود عمارت نبود رفتم سمت اشپز خونه تا دارو پیدا کنم
یوها:دخترم
برگشتم سمتش
ا.ت:مامان
یوها:دخترم چی شده این چه وضیعه
ا.ت:هیچی چیزی نشده
یوها:دخترم چشمات چرا انقدر گریه کردی
ا.ت:گفتم که چیزی نشده
یوها:دیشب جونگ کوک چرا عصبی بود کاری باهات کرد
بغض کرده بودم دوس داشتم برم بغلشو زار زار گریه کنم اما نه ا.ت خودتو نگه دار
ماری:عه خاله جان این چه سوالیه معلومه که دعوا کردن*پوزخند
ا.ت:بر خر مگس معرکه لعنت*ارم
ماری:چیزی گفتی ا.ت جون
یوها:ماری کافیه
ماری:چیه خاله جان چیزی نگفتم که
ا.ت:ماری امروز اصلا حوصلتو ندارم دست از سرم بردار
ماری:چرا معلوم نیست چه گوهی خوردی جونگ کوکچه بلای سرت اورده
رفتم جلوش
ا.ت:هرچیم بین منو جونگ کوکبگذره به تو یکی ربطی نداره درسته دعوا کردیم اما طولی نمیکشه باز اشتی میکنیم دلت خوش نباشه
یوها:کافیه دخترا
میا:ا.ت گوشیت
از دستش گرفتم جونگهیون بود لعنتی
زود رفتم حیاط
ا.ت:چیه چی میخوای
جونگهیون:فکر کنم یادت رفته برای چی رفتی اونجا پرنسس بهت خوش میگذره
دوست داشتم پارش کنم
ا.ت:نه یادم نرفته گفتم که این دوسه روز تموم میشه دیگه نمیتونم بیشتر از این اینجا بمونم
جونگهیون:امیدوارم بهتره زود انجامش بدی زیادی طولش دادی
گوشی رو روش قطع کردم همش تقصیر توعه مرتیکه دوهزاری
کوک کجایی ببین مجبور شدم به خاطرت چیا رو تحمل کنم
دستمو بردم سمت گردنم اما نبود گردنبنده کو نیستش سری رفتم اتاق جونگ کوک
تا رفتم تو یهو انگار میخ کوب شدم یاد دیشب افتادم قطره اشکی از چشام امد
ارم باش ا.ت اروم باش
هرچی گشتم گردنبنده نبود
همه جای عمارتو که از صبح رفته بودمو گشتم اما نبود تو سالن بودم مثل دیونه ها شده بودم
میا:ا.ت نبود گشتم اما فکر کنم اینجا نیوفتاده
نشستم رو مبل گریم شروع شد
امکان نداره امکان نداره گمش کرده باشم
جک:ا.ت دنبال اینی
شرمنده که دیر دیر پارت میزارم یکم این روزا سرم شلوغه اما جبران میکنم عسلا🍯🌟
حمایت یادتون نره ادمین عاشقتونه💋🥺
p25
دردم زیاد بود بلند شدمو رفتم سمت حموم یه دوش اب داغ گرفتمو امدم بیرون یه حوله بستم دورمو رفتم جلو اینه اتاق کل بالا تنم کبود بود چشام سرخ سرخ بود از بس گریه کرده بودم از خودم حالم بهم میخورد دردم کمی خوب شده بود اما نه کامل یه لباس راحتی پوشیدمو سعی کردم کبودیا رو با کرم کاور کنم
رفتم پایین انگاری جونگ کوک رفته بود عمارت نبود رفتم سمت اشپز خونه تا دارو پیدا کنم
یوها:دخترم
برگشتم سمتش
ا.ت:مامان
یوها:دخترم چی شده این چه وضیعه
ا.ت:هیچی چیزی نشده
یوها:دخترم چشمات چرا انقدر گریه کردی
ا.ت:گفتم که چیزی نشده
یوها:دیشب جونگ کوک چرا عصبی بود کاری باهات کرد
بغض کرده بودم دوس داشتم برم بغلشو زار زار گریه کنم اما نه ا.ت خودتو نگه دار
ماری:عه خاله جان این چه سوالیه معلومه که دعوا کردن*پوزخند
ا.ت:بر خر مگس معرکه لعنت*ارم
ماری:چیزی گفتی ا.ت جون
یوها:ماری کافیه
ماری:چیه خاله جان چیزی نگفتم که
ا.ت:ماری امروز اصلا حوصلتو ندارم دست از سرم بردار
ماری:چرا معلوم نیست چه گوهی خوردی جونگ کوکچه بلای سرت اورده
رفتم جلوش
ا.ت:هرچیم بین منو جونگ کوکبگذره به تو یکی ربطی نداره درسته دعوا کردیم اما طولی نمیکشه باز اشتی میکنیم دلت خوش نباشه
یوها:کافیه دخترا
میا:ا.ت گوشیت
از دستش گرفتم جونگهیون بود لعنتی
زود رفتم حیاط
ا.ت:چیه چی میخوای
جونگهیون:فکر کنم یادت رفته برای چی رفتی اونجا پرنسس بهت خوش میگذره
دوست داشتم پارش کنم
ا.ت:نه یادم نرفته گفتم که این دوسه روز تموم میشه دیگه نمیتونم بیشتر از این اینجا بمونم
جونگهیون:امیدوارم بهتره زود انجامش بدی زیادی طولش دادی
گوشی رو روش قطع کردم همش تقصیر توعه مرتیکه دوهزاری
کوک کجایی ببین مجبور شدم به خاطرت چیا رو تحمل کنم
دستمو بردم سمت گردنم اما نبود گردنبنده کو نیستش سری رفتم اتاق جونگ کوک
تا رفتم تو یهو انگار میخ کوب شدم یاد دیشب افتادم قطره اشکی از چشام امد
ارم باش ا.ت اروم باش
هرچی گشتم گردنبنده نبود
همه جای عمارتو که از صبح رفته بودمو گشتم اما نبود تو سالن بودم مثل دیونه ها شده بودم
میا:ا.ت نبود گشتم اما فکر کنم اینجا نیوفتاده
نشستم رو مبل گریم شروع شد
امکان نداره امکان نداره گمش کرده باشم
جک:ا.ت دنبال اینی
شرمنده که دیر دیر پارت میزارم یکم این روزا سرم شلوغه اما جبران میکنم عسلا🍯🌟
حمایت یادتون نره ادمین عاشقتونه💋🥺
- ۲.۷k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط