{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستیاجباری

#دوستی_اجباری
#پارت_۶
( جیمین ) : اون جونگکوکه که داره ... وایسا .. این همون پسرش که میخواست دوستمون شه !!
و دوتایی به اونا نگاه کردن .
( جونگکوک ) : من که میدونم تو فراریشون دادی . بگو کجان ؟
و با پا به شکم پسر لگد زد .
( پسره ) : م-... من نمی ... دونم دا-... ری چ-... چی می-... گی .
( جونگکوک ) : الان بهت میفهمونم ...
و با پا ضربه ای نه چندان آروم به قلب پسر زد . پسر از درد فریاد کشید که ناگهان تهیونگ یه مشت حواله جونگکوک کرد .
جیمین به پسر کمک کرد تا بلند شه و و اونو فراری داد ولی تا خواست خودش هم بره ... یهو یونگی از راه رسید .
جیمین ترسیده بود و یونگی خیلی راحت این موضوع رو از نفسای نامنظم اون تشخیص میداد . با یک نیشخند سد راه جیمین شده بود .
جیمین همون جوری که بغضش گرفته بود ، سرش رو به نشونه " نه " تکون داد . یونگی آدم بی رحمی بود پس با نیشخند به سمت جیمین رفت . جیمین آروم آروم عقب رفته بود و ناگهان به دیوار برخورد کرد .
نفسش به زور بالا میومد . یونگی فاصلشون رو کم کرد . دستش رو روی دیوار گذاشت و در گوش جیمین گفت ...
( یونگی ) : باهات چیکار کنم الان ؟ ( با لحن شیطنت آمیز و نیشخند )
جیمین خیلی حالش بد بود ... میدونست یونگی زندش نمیزاره . یونگی با اون یکی دستش گردن جیمین رو گرفت و از پشت فشار داد .
( یونگی ) : مگه با تو نیستم ؟!
جیمین دیگه تحمل نکرد و گریه ی شدیدی سر داد . چیزی نگذشته بود که به هق هق افتاد .
برای اولین بار یونگی حس بدی پیدا کرد . سعی کرد تو صورت کوچولو ی جیمین نگاه نکنه تا دلش به رحم نیاد ... ولی وقتی اونو دید ... خیلی حالش بد شد .
( جیمین ) : یونگی ... هق ... خواهش می-... هق ... کنم ... منو ول ... هق ... کن . ( با گریه شدید و هق هق )
یونگی نمیتونست این حجم از گریه جیمین رو تحمل کنه . از طرفی اون یه قلدر بود ؛ نباید به این راحتی به یه نفر رحم می کرد ؛ ولی خب جیمین چند باری از یونگی خواسته بود ولش کنه ؛ پس نمیشه عبارت " به این راحتی " رو تو این موقعیت برای این دوتا به کار برد .
( جیمین ) : یونگی ... هق ... توروخدا ... ( با گریه و هق هق )
صدای گریه جیمین زیاد بود و یونگی نمیخواست کسی این قضیه رو بفهمه .
دستشو گذاشت رو دهن جیمین تا صداش رو کسی نشنوه .
( یونگی ) : هی ... هی ... هیس ... ساکت باش .
فایده نداشت . جیمین حالش خیلی بدتر از این حرفا بود .
( جیمین ) : ممممم ( چون دست یونگی جلو دهنشه صدای گریش ناواضحه )
دیگه طاقت نیاورد .
( یونگی ) : باشه ... باشه ... فقط ساکت باش .
جیمین آروم تر شد .
یونگی دستشو برداشت و با سر به جیمین گفت که بره .
جیمین هم دویید و رفت .


بفرمایید پارت جدید 🙃🛐
حمایت کنید توروخدا خیلی زحمت میکشم برای این 🙏😭
#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #وی #جونگکوک #کوکی #آرمی #بلک_پینک #جنی #لیسا #رزی #جیسو #بلینک #انهایپن #نیکی #جی #جیک #سونگهون #جونگوون #هیسونگ #سونو #انجین #کیپاپ #هیپ_هاپ #موسیقی
دیدگاه ها (۹)

عاشق این کلیپ شدم 😭👌🛐#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #ی...

#دوستی_اجباری#پارت_۷یونگی متعجب بود . راستش رو بخواید هیچوقت...

خیلی این آهنگو دوست دارم 🙃💘#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #...

وای جر خوردم 🤣🤣🤣#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی ...

#دوستی_اجباری #پارت_۴ولی یهو ...(جونگکوک ) : کجا با این عجله...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط