پارت
پارت۲
(کوک پسر یکی از دوست های بابای اتس که به خاطر ی سفر کوک و ات دیگه همو ندیدن)
ات:ععععع کوک تویی
کوک:حه اره منم چی فکر نمی کردی من باشم نه
ات:چی کارم داری بگو و برو
کوک:برم تازه اومدم
ات:آره برو من ترو فراموش کردم
کوک:ولی من می خوام دوباره خودمو به یادت بیارم
ات:باش ولی چی کارم داری دقیقا
کوک:بیا فردا بریم بیرون باید ببینمت
ات:باش بریم
فلش بک به فردا
ات:(زنگ زد به کوک) من رسیدم کجایی تو
کوک:جلوت نمیبینیم
ات:ع سلام
کوک:سلام بیا بشینیم
ات: باش چرا می خواستی ببینیم
کوک:چون دلم برات تنگ شده بود
ات:واقعا😳
کوک:آره مشکلیه
ات:نه ولی آخه چرا تو باید دلت برا من تنگ بشه
(کوک پسر یکی از دوست های بابای اتس که به خاطر ی سفر کوک و ات دیگه همو ندیدن)
ات:ععععع کوک تویی
کوک:حه اره منم چی فکر نمی کردی من باشم نه
ات:چی کارم داری بگو و برو
کوک:برم تازه اومدم
ات:آره برو من ترو فراموش کردم
کوک:ولی من می خوام دوباره خودمو به یادت بیارم
ات:باش ولی چی کارم داری دقیقا
کوک:بیا فردا بریم بیرون باید ببینمت
ات:باش بریم
فلش بک به فردا
ات:(زنگ زد به کوک) من رسیدم کجایی تو
کوک:جلوت نمیبینیم
ات:ع سلام
کوک:سلام بیا بشینیم
ات: باش چرا می خواستی ببینیم
کوک:چون دلم برات تنگ شده بود
ات:واقعا😳
کوک:آره مشکلیه
ات:نه ولی آخه چرا تو باید دلت برا من تنگ بشه
- ۴.۵k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط