{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۳

کوک:چون که دوست دارم
ات:😳😐
کوک:آره دوست دارم از اون اولم دوست داشتم ولی نمی تونستم بهت بگم
ات:چرا نمی تونستی
کوک:به خاطر پدرم الان که دیگه ازش جداشدم می تونم
ات:چرا به خاطر پدرت نمی تونستی
کوک:چون اون بهم اجازه ی عاشق شدنو نمی داد
کوک:حالا می خوام بهت درخواست بدم قرار بدم
ات: نمی دونم باید روش فکر کنم
کوک: اوکی فردا بهم خبر بده

فلش بک به شب
کوک منو تا خونه رسوند تو راه حتی یک کلمه هم باهاش حرف نزدم همش داشتم به پیشنهادش فکر می کردم از در خونه اومدم تو که مامانم گفت
م ت: کجا بودی
ات:سلام بیرون
م ت:با کی
ات:با دوستم
م ت: انقدر دروغ نگو با کییییی
ات: واییییییییییی مامان ولم کن
ات ویو
بعد دویدم رفتم تو اتاقم نشستم رو تختم داشتم به پیشنهاد کوک فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد ی شماره بود گوشیو برداشتم
ات: سلام بفرمایید
دیدگاه ها (۱)

BTS

پارت ۴دکتر:سلام از بیمارستان تماس میگرم پدرتون تصادف کرده ات...

پارت۲ (کوک پسر یکی از دوست های بابای اتس که به خاطر ی سفر کو...

هی زندگی فردا تولدمه متاسفانه 😔🥲

مافیای من

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ ات ناراحت  : منظورت اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط