my black rose
my black rose
(رز سیاہ من )
میتسو:
از عمارت پدرم خارج شدم بہ عمارت خودم رفتم تا لباسام رو عوض کنم رسیدیم بہ اتاقم رفتم لباسم رو با ی شلوار چرم مشکی گشاد و ی نیم تنہ مشکی و ی پالتو بلند چرم مشکی عوض کردم نیم بوت ھای مشکی چرمم رو پوشیدم و دست کش ھای مشکی چرمم رو دستم کردم موھام رو دم اسبی بستم ارایشم رو پاک کردم ی ریمل زدم خط چشم چشم ھام خودشون کیشدن و ی لیپ گلاس و تمام کلاہ کاسکتم رو برداشتم و سوئیچ موتور رو و بہ سمت پارکینگم رفتم سوار موتور شدم کلاہ رو گذاشتم و موتور رو روشن کردم حرکت کردم از بین ماشین ھا رد میشدم کہ بعد ۳۰ ساعت رسیدم پیادہ شدم موتور رو قفل کردم و کلاہ رو روش قفل کردم رفتم داخل رستوران ھمہ دور میز نشستہ بودن کلی مشتری دیگہ ھم بودن
سولار:اوہ دخترم اومدی
ات:بلہ
نلای:وایییی خدااا نگاش کن چہ خوشتیپ شدہ لعنتی
جونگھو: معلومہ
جونز:شمارہ میدی بانو😏
ات:نہ😌
جونز:😑😑
بقیہ:پارہ شدن از خندہ
کوک:واییی ننہ جونز دیگہ عمرا بہ دختری پیشنھاد بدہ😆😆😆
رزان:ای بابا اذیتش نکنید🥰
پدر بزرگ:از دست شما جوونا بشین دخترم
ات:چشم
تنھا جایی کہ موندہ بود صندلی کنار تھیونگ بود ای بی خشکی شانس
ات:اممم جونز میشہ تو بری اونجا من بیام جای تو
جونز:اول شمارہ 😎
ات:جونززززززز
جونز:باشہ بابا نکش منو🫥
نشستیم وسط غذا خوردن با حرفی بابابزرگ زد غذا پرید تو گلوم
بابابزرگ:ات تو ھم دیگہ باید ازدواج کنی
ات:عمرا
بابابزرگ:عزیزم تو باید وارث بیاری و باید با ویلیام ازدواج کنی
ات:چی______من عمرا با اون___
بابابزرگ:ھمین کہ گفتم
دستم و مشت کردم و کوبیدم رو میز و گفتم
ات:منم ی حرف رو ھزار بار تکرار نمیکنم اقای کیم میخوایید بخوایید نمی خوایید بہ درک
بابا:ات این چہ طرز حرف زدن بابزرگترتہ
لورا:معلومہ دیگہ اینقدر لوس بارش اوردید الان زبون درازی میکنہ
صندلی رو عقب کشیدم و بلند شدم
ات:تو یکی خفہ حق دخالت تو مثائل مارو نداری
تھیونگ:اون عضوی از این خانوادست
ات:باشہ اقای کیم انتخاب کن دو تا گزینہ داری من یا لورا
بابابزرگ:__________
ات:زود باش انتخاب کن از این بہ بعد یا جای من تو این خانوادست یا لورا
بابابزرگ:
ادامہ دارد
(رز سیاہ من )
میتسو:
از عمارت پدرم خارج شدم بہ عمارت خودم رفتم تا لباسام رو عوض کنم رسیدیم بہ اتاقم رفتم لباسم رو با ی شلوار چرم مشکی گشاد و ی نیم تنہ مشکی و ی پالتو بلند چرم مشکی عوض کردم نیم بوت ھای مشکی چرمم رو پوشیدم و دست کش ھای مشکی چرمم رو دستم کردم موھام رو دم اسبی بستم ارایشم رو پاک کردم ی ریمل زدم خط چشم چشم ھام خودشون کیشدن و ی لیپ گلاس و تمام کلاہ کاسکتم رو برداشتم و سوئیچ موتور رو و بہ سمت پارکینگم رفتم سوار موتور شدم کلاہ رو گذاشتم و موتور رو روشن کردم حرکت کردم از بین ماشین ھا رد میشدم کہ بعد ۳۰ ساعت رسیدم پیادہ شدم موتور رو قفل کردم و کلاہ رو روش قفل کردم رفتم داخل رستوران ھمہ دور میز نشستہ بودن کلی مشتری دیگہ ھم بودن
سولار:اوہ دخترم اومدی
ات:بلہ
نلای:وایییی خدااا نگاش کن چہ خوشتیپ شدہ لعنتی
جونگھو: معلومہ
جونز:شمارہ میدی بانو😏
ات:نہ😌
جونز:😑😑
بقیہ:پارہ شدن از خندہ
کوک:واییی ننہ جونز دیگہ عمرا بہ دختری پیشنھاد بدہ😆😆😆
رزان:ای بابا اذیتش نکنید🥰
پدر بزرگ:از دست شما جوونا بشین دخترم
ات:چشم
تنھا جایی کہ موندہ بود صندلی کنار تھیونگ بود ای بی خشکی شانس
ات:اممم جونز میشہ تو بری اونجا من بیام جای تو
جونز:اول شمارہ 😎
ات:جونززززززز
جونز:باشہ بابا نکش منو🫥
نشستیم وسط غذا خوردن با حرفی بابابزرگ زد غذا پرید تو گلوم
بابابزرگ:ات تو ھم دیگہ باید ازدواج کنی
ات:عمرا
بابابزرگ:عزیزم تو باید وارث بیاری و باید با ویلیام ازدواج کنی
ات:چی______من عمرا با اون___
بابابزرگ:ھمین کہ گفتم
دستم و مشت کردم و کوبیدم رو میز و گفتم
ات:منم ی حرف رو ھزار بار تکرار نمیکنم اقای کیم میخوایید بخوایید نمی خوایید بہ درک
بابا:ات این چہ طرز حرف زدن بابزرگترتہ
لورا:معلومہ دیگہ اینقدر لوس بارش اوردید الان زبون درازی میکنہ
صندلی رو عقب کشیدم و بلند شدم
ات:تو یکی خفہ حق دخالت تو مثائل مارو نداری
تھیونگ:اون عضوی از این خانوادست
ات:باشہ اقای کیم انتخاب کن دو تا گزینہ داری من یا لورا
بابابزرگ:__________
ات:زود باش انتخاب کن از این بہ بعد یا جای من تو این خانوادست یا لورا
بابابزرگ:
ادامہ دارد
- ۱۴۳
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط