{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی حامله بودی ولی اون

وقتی حامله بودی ولی اون...
خودت
یه چند روزی بود که با استفراق بیدار میشدم
دیگه نتونستم تحمل کنم برای همین رفتم دکتر.
دکتر:تبریک میگم شما حامله هستید
خودت:چی م من. حا. حاملم
دکتر: بله
خودت: خیلی خوشحال بودم
جیهوپ
وای بچه ها چه دنسی بودا
جیمین:آره واقعا
جین:خوب بچه شام چی بخورین
اعضا:پیتزا
جین:خب بس هفتا پیتزا
جیهوپ:نه من میرم خونه
اعضا:چرااا
جیهوپ:ات تنهاست دو روزم که پیشش نبودم من میرم خونه خدافظ
اعضا:خدافظ
جیهوپ
نگران ات بودم میگفت چند روزه با استفراق بیدار میشه خیلی خیلی نگرانش بودم
خودت
وای خدایا شکرت امروز چه روز خوبی بودا
وای حالا چجوری به جیهوپ بگم(با حالت خوشحال)
جیهوپ :سلام سانشاینم من اومدم
خودت:سلام هوپی جونم برو لباست و در بیار منم میز و میچینم

جیهوپ: آمدم دیدم هنوز هیچکاری نکرده
یهو گفت:
من یه کار کوچکم دارم میشه برم بیرون
جیهوپ: با تعجب گفتم:ب.ب.باشه برو
خودت رفتم دکتر وای چرا انقدر طول کشید جیهوپ میکشتم
خودت
بعد ۲ ساعت اومدم خونه
جیهوپ:بهت خودگذشت زنیکه ی هرزه
خودت: م م من ...
جیهوپ خفه شد(یه سیلی محکم بهت زد)
تو بخاطر اون سیلی افتادی زمین
سرت خونی شده بودو همینطور به شکمت هم فشار زیادی وارد شد
جیهوپ: وای چیکار کردم هرچی صداش میکنم جواب نمیده
بردمش دکتر
دکتر:آقای جانگ
ب.بله
دکتر :مگه شما نمیدونید که ایشون حامله هستند
جیهوپ: نه
دکتر:درکوا برای خودشون اتفاق خواستی نیفتاده ولی بچه سقت شده
جیهوپ: من چیکار کردم حالا شدم قاتل بچم وای

بعد چند روز ات مرخص شد
تا دو ماه باهام قهر بود ولی به زور باهام آشتی کرد و دوباره حاملش کردم
حالا ما دو تا دختر دو قلو داریم

پایان

چطور بود دوست داشتین🍇
نظر بدینا💞💞💞💞
دیدگاه ها (۱)

بعد میگم به کی رفتم که انقدر مسخره بازی درمیارمحالا فهمیدم ب...

امروز با دوستات قرار گذاشتی بری بیرون و آماده شدیجیهوپ: به ب...

دکتر : نباش دخترم....حال بچه ات خوبه؟ ات: ولی من میترسم...دک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط