امروز با دوستات قرار گذاشتی بری بیرون و آماده شدی
امروز با دوستات قرار گذاشتی بری بیرون و آماده شدی
جیهوپ: به به خانم خانما جایی میخوان برن
ات: میخام برم بیرون
جیهوپ: پیشع دوستات؟
ات: اوهوم
جیهوپ: اوکی ولی زود برگرد سانشاینم
ات: چشم
رفتی بیرون و گرم حرف زدن بودین که ساعت از دستت در رفته بود و وقتی نگا به ساعت کردی چشمات چهارتا شد ساعت ۱۲ شب بود بدو بدو رفتی خونه که دیدی رو مبل نشسته و وقتی دیدت یه سیلیه محکم زد بهت حتا نزاشت حرف بزنی
جیهوپ: دختره ی هرزههه تا الان کجا بودی هاا؟؟؟
ات: م..من..
جیهوپ: تو چی ها ؟( عربدع)
ات: من معذرت میخوام گ..گرم حرف زدن ب..بودم زمان از دستم در رفت
جیهوپ به حرفت اهمیت نداد و تا تونست کتکت زد و وقتی دید بیهوش شدی فهمید چیکار کرده و بردت بیمارستان
چند ساعت بعد
دکتر: آقای جانگ
جیهوپ: ب..ب..بله
دکتر: شما چیکار کردین!
جیهوپ: م..مگه چیشده؟
دکتر: چیشده؟؟ یکی از پاهاشون شکسته معدشون آسیب دیده و حالشون خوب نیس
جیهوپ: میتونم ببینمش ( بغض)
دکتر: بله
جیهوپ سریع رفت اتاقی که ات توش بود که دید ات داره آروم آروم اشک می ریزه
جیهوپ: سانشاینم
ات: بله
جیهوپ: امید زندگیم... ببخشید من...من حرکاتم دسته خودم نبود( گریه)
ات: اشکال نداره گریه نکن جیهوپی گذشته ها گذشته
جیهوپ: فداتشممممم
ات: خدا نکنه
جیهوپ: ات خیلی ازت ممنونم که وارد زندگیم شدی
ات: منم ازت ممنونم
ات بعد چند روز مرخص شد و جیهوپ حسابی مراقبش بود و حالش خوب شد و به خوبی و خوشی زندگی کردن
...پایان...
جیهوپ: به به خانم خانما جایی میخوان برن
ات: میخام برم بیرون
جیهوپ: پیشع دوستات؟
ات: اوهوم
جیهوپ: اوکی ولی زود برگرد سانشاینم
ات: چشم
رفتی بیرون و گرم حرف زدن بودین که ساعت از دستت در رفته بود و وقتی نگا به ساعت کردی چشمات چهارتا شد ساعت ۱۲ شب بود بدو بدو رفتی خونه که دیدی رو مبل نشسته و وقتی دیدت یه سیلیه محکم زد بهت حتا نزاشت حرف بزنی
جیهوپ: دختره ی هرزههه تا الان کجا بودی هاا؟؟؟
ات: م..من..
جیهوپ: تو چی ها ؟( عربدع)
ات: من معذرت میخوام گ..گرم حرف زدن ب..بودم زمان از دستم در رفت
جیهوپ به حرفت اهمیت نداد و تا تونست کتکت زد و وقتی دید بیهوش شدی فهمید چیکار کرده و بردت بیمارستان
چند ساعت بعد
دکتر: آقای جانگ
جیهوپ: ب..ب..بله
دکتر: شما چیکار کردین!
جیهوپ: م..مگه چیشده؟
دکتر: چیشده؟؟ یکی از پاهاشون شکسته معدشون آسیب دیده و حالشون خوب نیس
جیهوپ: میتونم ببینمش ( بغض)
دکتر: بله
جیهوپ سریع رفت اتاقی که ات توش بود که دید ات داره آروم آروم اشک می ریزه
جیهوپ: سانشاینم
ات: بله
جیهوپ: امید زندگیم... ببخشید من...من حرکاتم دسته خودم نبود( گریه)
ات: اشکال نداره گریه نکن جیهوپی گذشته ها گذشته
جیهوپ: فداتشممممم
ات: خدا نکنه
جیهوپ: ات خیلی ازت ممنونم که وارد زندگیم شدی
ات: منم ازت ممنونم
ات بعد چند روز مرخص شد و جیهوپ حسابی مراقبش بود و حالش خوب شد و به خوبی و خوشی زندگی کردن
...پایان...
- ۲.۳k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط