#پسرکوچولویکیمتهیونگ۲
#پسرکوچولویکیمتهیونگ۲
پارت ۱۵
= حال تهیونگ بهتر شده
- آره تا ساعت ۵ونیم تب داشت داشتم میومدم تب نداشت الان رو نمیدونم
= باشه فقط مراقب باش
که صدای در اومد
^ استاد منم پارک جیمین و جین و نامجون میتونیم بیایم داخل
= بفرما
^ خب چیشده
- هیچی جیمین هیونگ
= جیمین کوچولو زنگ بعدی کمک کوک بکنی ها شیطنت هم ممنوع
^ جونگکوک واقعا نمونه هست
÷× چرا
- نگو که
^ اگه فکری که میکنم درست باشه آره
- حالا بگو ببینم چی هست
^ اینکه تو بالای سر دوست پسرت میمونی و تا مطمئن نشدی تبش قطع شده از بالای سرش نمیری و دیشبم تا صبح بالا سرش بودی تا تبش قطع بشه واقعا نشون میده عاشقشی
- اولا الان همسرم هست دوما حالش خیلی بد بود و سوم اینکه بله بینهایت عاشقشم تردیدی هم ندارم
× واووووو خیلی خفن بود
- مرسی هیونگ
^ آخی کوکی بیچاره
÷ واسه چی
^ تولدش توی امتحانات هست
- نه ایندفعه دیگه نیست
^ چرا
- برنامه امتحانات رو نگاه کن دقیقا فردای روزی که امتحانات تموم میشه تولد منه
= ولی تولد من روز امتحان انشا هست
^ مال من گذشته
- مال تو هفته پیش بود خیلی هم نگذشته
^ ولی برای من خیلی گذشته
- آخی جیمین ناراحته
^ ولی بهترین کادوی امسال رو گرفتم
× بچه ها نظرتون چیه بعد آخرین امتحان بریم بار
- من نمیام
÷ چرا
^ آخی سن قانونی رو نداری
× واقعا
- من تازه قراره ۱۸ ساله بشم .
×÷^ ماها الان ۱۹ سالمونه
= خیلی کارتون زشته بچه رو اذیت میکنید جونگکوک ناراحت نشو تهیونگ هم اینشکلی فارغالتحصیل شد
- ناراحت نشدم چون من هنوز میتونم تاب بازی کنم
^ وای اینو به کل یادم رفته بود کوک عاشق تابه
= منم دوست دارم
÷ به ته بگو
- الان میخواستم بهش زنگ بزنم
= برین توی کلاس تا زنگ نخورده
-÷×^ چشم استاد خدا حافظ
رفتیم داخل کلاس
داد: عزیز دردونه استاد شدی جئون
- فوضولیش به تو نیومده هرزه
داد: حرف دهنتو بفهم
- مگه دروغ میگم دیشب که بیرون بودم دیدم داشتی میرفتی بار
÷ راست میگه منم دیدم
× منم دیدم
یکی دیگه از بچه ها پشتمون در اومد
مینهو : راست میگه منم با داداشم بیرون بودیم دیدیم
که مدیر اومد
مایا (همون دختره که میخواست دوست دختر یونگی بشه) : اوههه راستی باید بگم جونگکوک جونتون دیشب از یه خونه با یه پسر اومد بیرون
- بله اون پسر دوستم بود
مدیر : چه خبره مدرسه رو گذاشتین رو سرتون
- مدیر یه سوال اگه کسی داخل دانشگاه باشه و مست کنه چکار باید بکنیم
مدیر: به من میگید
= اوه اتفاقی افتاده مدیر که اومدید در کلاس ما .
مدیر : بله مثل اینکه یکه از بچه ها
- اییییییی
÷×^ جونگکوک
با حس درد زیاد توی شکمم و پام هام بیهوش شدم
ویو جیمین
^ جونگکوک جواب بده کوک لطفا
= چیشد
مدیر : مایا دفتر جناب مین اگه میتونید جونگکوک رو به درمانگاه مدرسه ببرید
= حتما
÷×^ میشه ماهم باهاش بیایم
مدیر : بله و اینکه جیمین میتونی با پدرش تماس بگیری تا من حساب مایا رو برسم
^ حتما جین تو باهاش برو منم وسایل خودم و کوک میارم نام تو هم وسایل خودت و جین
÷ اوهوم
رفتم تمام وسایل کوک و خودمو جمع کردم
÷ بریم جیمین
سر تکون دادم و توی راه با شماره عمو تماس گرفتم
^ اه عمو جوایثب بده تورو خدا
÷ به تهیونگ زنگ بزن
× چیشد
^ عمو سوک جواب نمیده به ته زنگ میزنم . الو تهیونگ
+ عه جیمین گوشی کوک دست تو چیکار میکنه
^ تهیونگ الان وقت این حرفا نیست پاشو بیا مدرسه به عنوان برادر خوانده کوک سریع
+ اومدم
ویو ته
با حرف جیمین نگران شدم و رفتم یه هودی و شلوار پوشیدم سریع رفتم سمت ماشین سوار شدم . با سرعت بالا رانندگی می کردم که رسیدم
× اوه تهیونگ هیونگ بیا اینجا
جین رو دیدم و رفتم پیششون
مدیر : شما چه نسبتی با جونگکوک دارید
+ من دوست پدرشم پدرش کار داشت نتونست بیاد
مدیر : خب باشه مایا یکی از دانشجویان دانشگاه به شکم و پاهای جونگکوک ضربه زده و سرش موقع افتادن به میز برخورد کرده و بیهوش شدن
+ میتونم ببینمش
مدیر : ...
پارت ۱۵
= حال تهیونگ بهتر شده
- آره تا ساعت ۵ونیم تب داشت داشتم میومدم تب نداشت الان رو نمیدونم
= باشه فقط مراقب باش
که صدای در اومد
^ استاد منم پارک جیمین و جین و نامجون میتونیم بیایم داخل
= بفرما
^ خب چیشده
- هیچی جیمین هیونگ
= جیمین کوچولو زنگ بعدی کمک کوک بکنی ها شیطنت هم ممنوع
^ جونگکوک واقعا نمونه هست
÷× چرا
- نگو که
^ اگه فکری که میکنم درست باشه آره
- حالا بگو ببینم چی هست
^ اینکه تو بالای سر دوست پسرت میمونی و تا مطمئن نشدی تبش قطع شده از بالای سرش نمیری و دیشبم تا صبح بالا سرش بودی تا تبش قطع بشه واقعا نشون میده عاشقشی
- اولا الان همسرم هست دوما حالش خیلی بد بود و سوم اینکه بله بینهایت عاشقشم تردیدی هم ندارم
× واووووو خیلی خفن بود
- مرسی هیونگ
^ آخی کوکی بیچاره
÷ واسه چی
^ تولدش توی امتحانات هست
- نه ایندفعه دیگه نیست
^ چرا
- برنامه امتحانات رو نگاه کن دقیقا فردای روزی که امتحانات تموم میشه تولد منه
= ولی تولد من روز امتحان انشا هست
^ مال من گذشته
- مال تو هفته پیش بود خیلی هم نگذشته
^ ولی برای من خیلی گذشته
- آخی جیمین ناراحته
^ ولی بهترین کادوی امسال رو گرفتم
× بچه ها نظرتون چیه بعد آخرین امتحان بریم بار
- من نمیام
÷ چرا
^ آخی سن قانونی رو نداری
× واقعا
- من تازه قراره ۱۸ ساله بشم .
×÷^ ماها الان ۱۹ سالمونه
= خیلی کارتون زشته بچه رو اذیت میکنید جونگکوک ناراحت نشو تهیونگ هم اینشکلی فارغالتحصیل شد
- ناراحت نشدم چون من هنوز میتونم تاب بازی کنم
^ وای اینو به کل یادم رفته بود کوک عاشق تابه
= منم دوست دارم
÷ به ته بگو
- الان میخواستم بهش زنگ بزنم
= برین توی کلاس تا زنگ نخورده
-÷×^ چشم استاد خدا حافظ
رفتیم داخل کلاس
داد: عزیز دردونه استاد شدی جئون
- فوضولیش به تو نیومده هرزه
داد: حرف دهنتو بفهم
- مگه دروغ میگم دیشب که بیرون بودم دیدم داشتی میرفتی بار
÷ راست میگه منم دیدم
× منم دیدم
یکی دیگه از بچه ها پشتمون در اومد
مینهو : راست میگه منم با داداشم بیرون بودیم دیدیم
که مدیر اومد
مایا (همون دختره که میخواست دوست دختر یونگی بشه) : اوههه راستی باید بگم جونگکوک جونتون دیشب از یه خونه با یه پسر اومد بیرون
- بله اون پسر دوستم بود
مدیر : چه خبره مدرسه رو گذاشتین رو سرتون
- مدیر یه سوال اگه کسی داخل دانشگاه باشه و مست کنه چکار باید بکنیم
مدیر: به من میگید
= اوه اتفاقی افتاده مدیر که اومدید در کلاس ما .
مدیر : بله مثل اینکه یکه از بچه ها
- اییییییی
÷×^ جونگکوک
با حس درد زیاد توی شکمم و پام هام بیهوش شدم
ویو جیمین
^ جونگکوک جواب بده کوک لطفا
= چیشد
مدیر : مایا دفتر جناب مین اگه میتونید جونگکوک رو به درمانگاه مدرسه ببرید
= حتما
÷×^ میشه ماهم باهاش بیایم
مدیر : بله و اینکه جیمین میتونی با پدرش تماس بگیری تا من حساب مایا رو برسم
^ حتما جین تو باهاش برو منم وسایل خودم و کوک میارم نام تو هم وسایل خودت و جین
÷ اوهوم
رفتم تمام وسایل کوک و خودمو جمع کردم
÷ بریم جیمین
سر تکون دادم و توی راه با شماره عمو تماس گرفتم
^ اه عمو جوایثب بده تورو خدا
÷ به تهیونگ زنگ بزن
× چیشد
^ عمو سوک جواب نمیده به ته زنگ میزنم . الو تهیونگ
+ عه جیمین گوشی کوک دست تو چیکار میکنه
^ تهیونگ الان وقت این حرفا نیست پاشو بیا مدرسه به عنوان برادر خوانده کوک سریع
+ اومدم
ویو ته
با حرف جیمین نگران شدم و رفتم یه هودی و شلوار پوشیدم سریع رفتم سمت ماشین سوار شدم . با سرعت بالا رانندگی می کردم که رسیدم
× اوه تهیونگ هیونگ بیا اینجا
جین رو دیدم و رفتم پیششون
مدیر : شما چه نسبتی با جونگکوک دارید
+ من دوست پدرشم پدرش کار داشت نتونست بیاد
مدیر : خب باشه مایا یکی از دانشجویان دانشگاه به شکم و پاهای جونگکوک ضربه زده و سرش موقع افتادن به میز برخورد کرده و بیهوش شدن
+ میتونم ببینمش
مدیر : ...
- ۴۳۰
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط