#Strawberrywhiskey
#Strawberrywhiskey
#IU
PART:30(پایان)
(یک ماه بعد_عمارت مین_9:00)
مافیا صبح با حس بپر بپرای پسرک رو تخت خواب الود زمزمه کرد.
یونگی: جیمین، خواهش میکنم خستم، اروم بگیر
جیمین: هی مین یونگی امروز تولدمه زود پاشو زود زود
یونگی به سرعت از خواب پاشد و روی تخت نشست.
جیمین: نگو که یادت رفته بود.!
یونگی: معلومه که نه وقتی هر روز با یه تقویم میوفتادی دنبالم، دو روز دیگه تولدمه، سه روز دیگه تولدمه معلومه یادم نمیره.
جیمین: حیحی. خب چیه ذوق دارم
مافیا پسرک روی تخت هول داد و روش خی//مه زد و شروع کرد به قلقلک دادنش.
جیمین بلند بلند میخندید و از یونگی میخواست بس کنه
یونگی بعد از اینکه جیمینو یه دل سیر قلقلک داد اروم ل//بشو گذاشت رو ل//ب پسرکش
یونگی: تولدت مبارک عزیز کرده
جیمین لبخندی زد و گفت
جیمین: بیا کیکو خودمون درست کنیم.
(17:00)
بالاخره بعد از اینکه کل عمارتو اردی کردن تونستن کیک صورتی رنگی که با خامه و توت فرنگی تزیین شده بود درست کنن.
جیمین: بیا بریم پیش بقیه
مافیا با سر تایید کرد و همراه با کیک وارد حیاط شدن
رانگ: ببینید کی تولدشه
یونگی چند تا شمع روشن کرد و عقب رفت تا جیمین کنار کیک بایسته و ارزو کنه.
همه با هم یک صدا از ده شروع کردن به شمردن
ده
نه
هشت
هفت
شیش
پنج
چهار
سه
دو
یک
پسرک بعد از گذشت ده ثانیه شمعو فوت کرد و مقداری خامه با انگشت به صورت یونگی زد.
جیمین: دوست دارم مافیای من
اینگونه قربانی مین یونگی تبدیل به شد به عزیز کرده
#IU
PART:30(پایان)
(یک ماه بعد_عمارت مین_9:00)
مافیا صبح با حس بپر بپرای پسرک رو تخت خواب الود زمزمه کرد.
یونگی: جیمین، خواهش میکنم خستم، اروم بگیر
جیمین: هی مین یونگی امروز تولدمه زود پاشو زود زود
یونگی به سرعت از خواب پاشد و روی تخت نشست.
جیمین: نگو که یادت رفته بود.!
یونگی: معلومه که نه وقتی هر روز با یه تقویم میوفتادی دنبالم، دو روز دیگه تولدمه، سه روز دیگه تولدمه معلومه یادم نمیره.
جیمین: حیحی. خب چیه ذوق دارم
مافیا پسرک روی تخت هول داد و روش خی//مه زد و شروع کرد به قلقلک دادنش.
جیمین بلند بلند میخندید و از یونگی میخواست بس کنه
یونگی بعد از اینکه جیمینو یه دل سیر قلقلک داد اروم ل//بشو گذاشت رو ل//ب پسرکش
یونگی: تولدت مبارک عزیز کرده
جیمین لبخندی زد و گفت
جیمین: بیا کیکو خودمون درست کنیم.
(17:00)
بالاخره بعد از اینکه کل عمارتو اردی کردن تونستن کیک صورتی رنگی که با خامه و توت فرنگی تزیین شده بود درست کنن.
جیمین: بیا بریم پیش بقیه
مافیا با سر تایید کرد و همراه با کیک وارد حیاط شدن
رانگ: ببینید کی تولدشه
یونگی چند تا شمع روشن کرد و عقب رفت تا جیمین کنار کیک بایسته و ارزو کنه.
همه با هم یک صدا از ده شروع کردن به شمردن
ده
نه
هشت
هفت
شیش
پنج
چهار
سه
دو
یک
پسرک بعد از گذشت ده ثانیه شمعو فوت کرد و مقداری خامه با انگشت به صورت یونگی زد.
جیمین: دوست دارم مافیای من
اینگونه قربانی مین یونگی تبدیل به شد به عزیز کرده
- ۵۲۰
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط