سکوت پیست
سکوت پیست
Part:¹⁶
_فکر نمیکردم اینقد ذوق کنی بخاطر ی مشت(پورخند)
نفساش توی صورتم میخورد
+عا. ا خب بب. ببخشید
_واسه چی؟
+ ن. نمیخواستم به. بهت دست بزن.. بزنم متا. س. سفم
_چرا لکنت گرفتی یهویی؟هوم؟(خمار)
+می. میشه بری عق.. عقب ل. لطفا
با این حرفم چند قدم جلو تر اومدو منم با هر قدمش میرفتم عقب تا اینکه خوردم به دیوار
+داری چکار میکنی(ترس)
_ازم میترسی؟
+اره داری میترسونیم
یهو دستشو بالا اورد و موهامو نوازش کرد
_چرا حس میکنم تو هیوایی لعنتی
+هیوا کیه
_خواهرم
+اشتباه گرفتی حالا لطفا ولم کن
_نمیتونم
میشه یکاری برام کنی؟
آب دهنمو قورت دادم و گفتم
+چکار
_میشه بغلم کنی هیوا؟(بغض)
با این حرفش خیلی جا خوردم
بغض کرده بود خیلی عجیبه
وقتی توی این حال میدیدمش حالم بد میشد
+خواهرت چیشده؟
_دزدیدنش
هیوا کوچولومو ازم دزدیدن
خیلی ناراحت شدم
و بدون هیچ حرفی فقط کشیدمش توی بغلم
سرشو برد بین موهام و نفس عمیقی کشید
وقتی دستاش روی قسمت لخت کمرم اومدن تنم توی بغل بزرگ و مردونش لرزید که این لرزش از چشمش دور نموند
روی گوشی جونگ کوک پیامی اومد که ازم جدا شد و رفت سر وقت گوشیش
_من دیگه باید برم ی کاری برام پیش اومده
اولش خواستم بگم چی شده اما یاد اون حرفش افتادم"زندگی شخصیم به تو هیچ ربطی نداره دختر جون پاتو از گلیمت دراز تر نکن که بد میبینی" و پشیمون شدم
+عاا باشه بازم ممنونم و خداحافظ
سریع وسایلمو برداشتم و از باشگاهش زدم بیرون
سوار ماشین شدم و با سرعت به سمت خونه روندم
حس میکردم الاناست که از شدت گرمی بدنم آتیش بگیرم
لعنت بهت مرتیکه
Part:¹⁶
_فکر نمیکردم اینقد ذوق کنی بخاطر ی مشت(پورخند)
نفساش توی صورتم میخورد
+عا. ا خب بب. ببخشید
_واسه چی؟
+ ن. نمیخواستم به. بهت دست بزن.. بزنم متا. س. سفم
_چرا لکنت گرفتی یهویی؟هوم؟(خمار)
+می. میشه بری عق.. عقب ل. لطفا
با این حرفم چند قدم جلو تر اومدو منم با هر قدمش میرفتم عقب تا اینکه خوردم به دیوار
+داری چکار میکنی(ترس)
_ازم میترسی؟
+اره داری میترسونیم
یهو دستشو بالا اورد و موهامو نوازش کرد
_چرا حس میکنم تو هیوایی لعنتی
+هیوا کیه
_خواهرم
+اشتباه گرفتی حالا لطفا ولم کن
_نمیتونم
میشه یکاری برام کنی؟
آب دهنمو قورت دادم و گفتم
+چکار
_میشه بغلم کنی هیوا؟(بغض)
با این حرفش خیلی جا خوردم
بغض کرده بود خیلی عجیبه
وقتی توی این حال میدیدمش حالم بد میشد
+خواهرت چیشده؟
_دزدیدنش
هیوا کوچولومو ازم دزدیدن
خیلی ناراحت شدم
و بدون هیچ حرفی فقط کشیدمش توی بغلم
سرشو برد بین موهام و نفس عمیقی کشید
وقتی دستاش روی قسمت لخت کمرم اومدن تنم توی بغل بزرگ و مردونش لرزید که این لرزش از چشمش دور نموند
روی گوشی جونگ کوک پیامی اومد که ازم جدا شد و رفت سر وقت گوشیش
_من دیگه باید برم ی کاری برام پیش اومده
اولش خواستم بگم چی شده اما یاد اون حرفش افتادم"زندگی شخصیم به تو هیچ ربطی نداره دختر جون پاتو از گلیمت دراز تر نکن که بد میبینی" و پشیمون شدم
+عاا باشه بازم ممنونم و خداحافظ
سریع وسایلمو برداشتم و از باشگاهش زدم بیرون
سوار ماشین شدم و با سرعت به سمت خونه روندم
حس میکردم الاناست که از شدت گرمی بدنم آتیش بگیرم
لعنت بهت مرتیکه
- ۹۸
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط