{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁸¹

_نه تو هیوا نیستی مطمئنم که هیوا نیستی

+از کجا میدونی؟

صورتش قرمز شده بود و نفساش هم تند تر شده بود انگار خیلی حرفام تحت فشارش گذاشته بودن

_چرا اینقد رو مخم میری هاا؟(کمی داد)

+من قصد ندارم رو مخت برم فقط ی لحظه همچین حسی بهم دست داد همین

_لعنت بهت مری لعنت بهتت(عصبی)

ی لحظه خواست منو بزاره پایین اما یهو پشیمون شد و دوباره محکم گرفتم

لحنش کاملا عوض شدو گفت

_نه مری تو حق نداری هیوا باشی
نمیخوام تو هیوا باشی

+باشه جونگ کوک باشه لطفا ولم کن

_تو خواهرم نیستی من تورو بوسیدم مری!

+اون اشتباه من بود

_پس منم دوباره اون اشتباه رو تکرار میکنم

با این حرفش جا خوردم خواستم چیزی بگم که لباش رو روی لبام کوبوند

تمام سعیمو میکردم تا از خودم جداش کنم اما نمیتونستم
وحشیانه منو میبوسید و این اذیتم میکرد

ول کردنش برابر شد با ریختن اشکام
مشتامو پی در پی به سینه اش میکوبیدم و با گریه رو بهش گفتم

+چرا اینطوری رفتار میکنی هاا چرا اینقد اذیتم میکنیی؟(کمی بلند و گریه)

_چون داری میری رو مخم میفهمیی هاا(داد و عصبی)

خواستم چیزی بگم که یهو منو ول کردو با ضرب افتادم روی زمین

±آخخ چتهه؟(گریه)

چیزی نگفت و اومد جلوم و از شونه هام گرفتو بلندم کرد
منتظر بودم تا چیزی بگه اما با کاری که کرد شوکه شدم

دستشو بالا اورد و با ضرب زد توی گوشم...
دیدگاه ها (۶۴)

سکوت پیستPart:⁸²دستشو بالا اورد و با ضرب زد توی گوشملحظه ای ...

سکوت پیستPart:⁸⁰ضربان قلبم به قدری بالا بود که هر لحظه ممکن ...

سکوت پیستPart:⁷⁹وقتی لبخندمو دید بدون حرکت زل زد بهمبا اون د...

سناریو اسلیترین

سکوت پیستPart:⁷⁷(ویو مری،صبح)با بدن درد و گشنگی از خواب بیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط