{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد باردیگر حلقه بر در میزدی

کاش می شد باردیگر حلقه بر در میزدی
با صدای پای خود آهنگ محشر میزدی

بیخبر رفتی و هرشب دل سراغ از تو گرفت
گفتمش ای بی وفا، با عشق خنجر میزدی

کاش آن روزی که درطوفان عشقت دل شکست
ساحلم بودی و در چشمم تو لنگر میزدی

مـن دلـم را آشیـانه کرده بودم، بی ثمر
در کنـار جـاده ی تنهـایی ام پـر میزدی

کاش روزی را کـه شعرم رفتنت را تیتر زد
صفحه ی تقویم را یک رنگ دیگر میزدی

فصـل مـرگم را خبـر می دادی و در انتها
می نوشتی زندگی تعطیل و بر در میزدی

زخـم هـای کهنـه ام دارد مـداوا میشود
کاش بودی بر دلم یک زخم دیگر میزدی
دیدگاه ها (۱)

کاش می شد بیخبر یک حلقه بر در میزدیبـر خیـالات محـالـم رنـگ ...

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

@nphotography

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

I'm not jealous part 58میدونستم این یعنی پایان رابطه ی چند ر...

کاش می شد بیخبر یک حلقه بر در میزدیبـر خیـالات محـالـم رنـگ ...

کاش می شد بیخبر یک حلقه بر در میزدیبـر خیـالات محـالـم رنـگ ...

کاش می شد بیخبر یک حلقه بر در میزدیبـر خیـالات محـالـم رنـگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط