باید کسی در آغوشم میکشید باید کسی آرامم میکرد من قوی

باید کسی در آغوشم می‌کشید، باید کسی آرامم می‌کرد. من قوی بودم اما دردها از من قوی‌تر شده‌بودند، من جسور بودم اما روزگار از من جسورتر شده بود، سیل اندوه را به سمتم روانه می‌کرد و می‌خواست بایستم و قوی باشم، اما دوام آوردن و ایستادگی در نهایت اندوه محال بود! من باید تنه‌ی درختی را محکم می‌گرفتم تا دوام بیاورم، و حوالی من هیچ درختی برای پناه بردن نبود!
همه‌ی ما از یک جایی به بعد از شدت بیچارگی‌، ریشه در زمین می‌کوبیم و درخت می‌شویم، سنگ می‌شویم، سخت می‌شویم و می‌ایستیم.
حقیقت این است که ما قوی بودیم؛ چون چاره‌ای به جز قوی بودن نداشتیم ...
#نرگس_صرافیان
دیدگاه ها (۱)

پرسید: “وقتی غمگینی چطور می‌خندی؟” گفتم:به کسانی که دوستشان ...

تو و من

از کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک اثر جیمز براورن🌱🐉🐼

اژدهای کوچک پرسید: «اگه بعضی‌ها از من یا کارهام خوش‌شون نیاد...

"درمان کیونگ"کیونگ حالا آرامتر بود، اما هنوز تب داشت. پوستش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط