{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دنیا تاجری است که تا با او معامله داری بهای همه چیز را با

دنیا تاجری است که تا با او معامله داری بهای همه چیز را با تو حساب می کند و جیزی رایگان به تو نمی دهد.
وقتی بچه بودم پرنده ای در قفس داشتم.از در قفس بودن او که دوستش داشتم ناراحت بودم.خیال می کردم چون دوستش دارم از من فرار نمی کند.در قفس را باز کردم و او پرید و رفت.
او آزادی را انتخاب کرد نه من را.از دوری او ساعت ها گریه کردم.روز بعد بدن نحیف او را توی خیابان پیدا کردم.او در سرمای بیرون از خانه طاقت نیاورده و مرده بود.
من بهای دوست داشتنش را پرداختم و او بهای آزادی اش را.
دیدگاه ها (۳)

بوی_توگفتم : میدونی؟ آدما هیچوقت نمیرن،اصلا رفتنی در کار نیس...

ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ؛ ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﺍﻣﺎ با ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﯿ...

دارم تظاهر می کنم که: بردبارمهرچند تاب روزگارم را ندارمشاید ...

خانه ی دل را تکاندم ، خانه ی دل را تکاندمن به دور انداختم بد...

وایی یع اتفاق خیلی بد افتاد من این رمانی که داشتم می‌نوشتم ا...

همخونه اجباری... پارت ۱۳۹«ویو پارک دوین»دیگه طاقت نداشتم.هوا...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_40···در کمال تعجب ، دیدم که جونگ‌کوک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط