دنیا تاجری است که تا با او معامله داری بهای همه چیز را با

دنیا تاجری است که تا با او معامله داری بهای همه چیز را با تو حساب می کند و جیزی رایگان به تو نمی دهد.
وقتی بچه بودم پرنده ای در قفس داشتم.از در قفس بودن او که دوستش داشتم ناراحت بودم.خیال می کردم چون دوستش دارم از من فرار نمی کند.در قفس را باز کردم و او پرید و رفت.
او آزادی را انتخاب کرد نه من را.از دوری او ساعت ها گریه کردم.روز بعد بدن نحیف او را توی خیابان پیدا کردم.او در سرمای بیرون از خانه طاقت نیاورده و مرده بود.
من بهای دوست داشتنش را پرداختم و او بهای آزادی اش را.
دیدگاه ها (۳)

تنها چیزی که هیچ‌کس دربارهٔ همزادها به تو نمی‌گوید...این نیس...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

پارت ۱۱

و قلبم دوباره تپیدpart: 7 ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۷رویاوقتی رسیدم قصر، هنوز گیج خوا...

🍂 ناطق نوری بعد از نماز جماعت، برای جوراب ریش ریش آقا گریه ک...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟞تردید کن که ستارگان از آتش‌اند؛ تردید کن که خورشید د...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط