سهمِ من
سهمِ من
اشتباه کردن نبود…
باور کردن بود.
من
به چیزهایی باور کردم
که برای باور کردنشان
دلیلی جز قلبم نداشتم.
به ماندن،
وقتی رفتن
واضحتر از همیشه بود.
به حرفها،
وقتی رفتارها
چیز دیگری میگفتند.
به آدمی
که آنقدر دوستش داشتم
که حقیقت را
هر بار
کمی دیرتر میدیدم.
حالا که به گذشته نگاه میکنم،
نمیتوانم خودم را
برای آن همه باور
سرزنش کنم.
آدم
همیشه از جایی اشتباه نمیکند
که نمیدانسته؛
گاهی
از جایی میشکند
که زیادی
باور داشته است.
و شاید
تلخترین بخشِ ماجرا
همین باشد:
اینکه یک روز
میفهمی
آنچه تو را شکست،
اشتباهت نبود…
اعتمادی بود
که به آدمِ اشتباهی
داده بودی.
اشتباه کردن نبود…
باور کردن بود.
من
به چیزهایی باور کردم
که برای باور کردنشان
دلیلی جز قلبم نداشتم.
به ماندن،
وقتی رفتن
واضحتر از همیشه بود.
به حرفها،
وقتی رفتارها
چیز دیگری میگفتند.
به آدمی
که آنقدر دوستش داشتم
که حقیقت را
هر بار
کمی دیرتر میدیدم.
حالا که به گذشته نگاه میکنم،
نمیتوانم خودم را
برای آن همه باور
سرزنش کنم.
آدم
همیشه از جایی اشتباه نمیکند
که نمیدانسته؛
گاهی
از جایی میشکند
که زیادی
باور داشته است.
و شاید
تلخترین بخشِ ماجرا
همین باشد:
اینکه یک روز
میفهمی
آنچه تو را شکست،
اشتباهت نبود…
اعتمادی بود
که به آدمِ اشتباهی
داده بودی.
- ۹۲۱
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط