{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهمِ من

سهمِ من
اشتباه کردن نبود…

باور کردن بود.

من
به چیزهایی باور کردم
که برای باور کردنشان
دلیلی جز قلبم نداشتم.

به ماندن،
وقتی رفتن
واضح‌تر از همیشه بود.

به حرف‌ها،
وقتی رفتارها
چیز دیگری می‌گفتند.

به آدمی
که آن‌قدر دوستش داشتم
که حقیقت را
هر بار
کمی دیرتر می‌دیدم.

حالا که به گذشته نگاه می‌کنم،
نمی‌توانم خودم را
برای آن همه باور
سرزنش کنم.

آدم
همیشه از جایی اشتباه نمی‌کند
که نمی‌دانسته؛

گاهی
از جایی می‌شکند
که زیادی
باور داشته است.

و شاید
تلخ‌ترین بخشِ ماجرا
همین باشد:

اینکه یک روز
می‌فهمی
آنچه تو را شکست،
اشتباهت نبود…

اعتمادی بود
که به آدمِ اشتباهی
داده بودی.
دیدگاه ها (۱۸)

آخرش می‌فهمیکه نشانه‌هاهیچ‌وقت به تو دروغ نمی‌گویند.ما هستیم...

سال‌هافکر می‌کردمآن روز،همه‌چیزتمام شد.حالاکه به همان نقطهبر...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

و خلأ، آغازِ همه‌چیز است؛از همان‌جایی که آدمدیگر چیزی برای ا...

من قبلا فکر میکردم زیباترین ادم یعنی کسی که چشم های قشنگی تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط