{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهمِ من

سهمِ من
اشتباه کردن نبود…

باور کردن بود.

من
به چیزهایی باور کردم
که برای باور کردنشان
دلیلی جز قلبم نداشتم.

به ماندن،
وقتی رفتن
واضح‌تر از همیشه بود.

به حرف‌ها،
وقتی رفتارها
چیز دیگری می‌گفتند.

به آدمی
که آن‌قدر دوستش داشتم
که حقیقت را
هر بار
کمی دیرتر می‌دیدم.

حالا که به گذشته نگاه می‌کنم،
نمی‌توانم خودم را
برای آن همه باور
سرزنش کنم.

آدم
همیشه از جایی اشتباه نمی‌کند
که نمی‌دانسته؛

گاهی
از جایی می‌شکند
که زیادی
باور داشته است.

و شاید
تلخ‌ترین بخشِ ماجرا
همین باشد:

اینکه یک روز
می‌فهمی
آنچه تو را شکست،
اشتباهت نبود…

اعتمادی بود
که به آدمِ اشتباهی
داده بودی.
دیدگاه ها (۴)

دو نگاهی كه كردمت همه عمر نرود تا قيامت از يادمنگاه اولين، ك...

.ترسیده ای؟از که؟از جهان؟من دنیای تو هستماز گرسنگی؟من گندمت....

آخرش می‌فهمیکه نشانه‌هاهیچ‌وقت به تو دروغ نمی‌گویند.ما هستیم...

گاهی یک نفر آن‌قدر آرام واردِ زندگی‌ات می‌شود که نمی‌فهمی کِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط