تو رفتی هنوز زیر چترت گریه ها دارم

تو رفتی هنوز زیر چترت گریه ها دارم
هنوز هم در خیابانهای رازآلود آشنایی
قدم ها را میشمارم
دلم در زیر پای رهگذران مینالد
دلهره هایم را حس میکنی
دلم تک برگ تک درخت پاییزیست
دلشوره هایم را میفهمی
غریبه نیستی در من
خاطرات من و تو سربازان به صف ایستاده پادگانند
گاه با پاییز می آیی
گاه با بهار می روی
چو پاندول بر عکس ساعت به سویم بر می گردی
البته در گذشته هایم جاری
من در سرمای زمستان و گرمای تابستان
عاشقی را قدم زده ام
و در پاییز پر باران و بهار بی باران
عاشقی را به آغوش کشیده ام
چه سکوتها در نگاهمان دویده است تا افق
چه نگاهها پر شده از عرق شرمنانه زنانه ام
و از اینهمه امید سبز عاشقی
برای من تو آورده بودی
نه نه عزیز تو گفته بودی
چه شد که اکنون از تو من رها شدم
چه شد که من برای تو فدا شدم
چه شد
نگو که رفته ای
و درس سایبانی را نمی دانی
که عاشقی همیشه بوده
مانده در کنار من
چه باشی و نباشی تو
دیدگاه ها (۹)

ای عشق بگو با منِ دیوانه چه کردیبا حالِ خرابم پیِ پیمانه چه ...

خواب از چشمم پریده بسکه جایت خالیه روز و شب فرقی ندیده...

مرهم زخمهایم باش تا دستانمان به هم گره بخوردبیا درد دل کنیمآ...

‍ ‍ بی هوا بیا مرا میانِ امنیتِ بازوانت بگیر ،موهایم را نواز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط