آدم ها از راه میرسند و تنهاییت را در بودن های مداوم خود
آدم ها از راه میرسند و تنهاییت را در بودن های مداوم خود حبس می کنند...
سکوتت را میشکنند و هیاهو بر پا میکنند...
چشمانت پر میشود از وجودشان...
واز هر لحظه عمرت...
یادی ...
یادگاری...
خاطره ای...
چیزی میسازند.
آدم ها ،دنیای آرامت را پر میکنند از خواهش و آرزو...
مزه احساسات رنگارنگ را به دلت می چشانند...
ولی ناگهان...
همین آدم ها بخار میشوند...
دستانت قندیل میبندد...
سکوتت پر میشود...
زیر یادها و یادگاری هایشان هر روز و هر شب دفن میشوی...
خراب میشوی...
میپوسی...
تنهاییت ،تنهاترین عذاب زندگیت میشود...
ودر نهایت تو هم آدمی میشوی که قرار است روزی به ناگهان بخار شوی...
سکوتت را میشکنند و هیاهو بر پا میکنند...
چشمانت پر میشود از وجودشان...
واز هر لحظه عمرت...
یادی ...
یادگاری...
خاطره ای...
چیزی میسازند.
آدم ها ،دنیای آرامت را پر میکنند از خواهش و آرزو...
مزه احساسات رنگارنگ را به دلت می چشانند...
ولی ناگهان...
همین آدم ها بخار میشوند...
دستانت قندیل میبندد...
سکوتت پر میشود...
زیر یادها و یادگاری هایشان هر روز و هر شب دفن میشوی...
خراب میشوی...
میپوسی...
تنهاییت ،تنهاترین عذاب زندگیت میشود...
ودر نهایت تو هم آدمی میشوی که قرار است روزی به ناگهان بخار شوی...
- ۸۳۱
- ۱۰ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۵۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط