{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حیرت نمیکنم

حِیرَت نِمیکُنم
اگر
معشوقه ی پِنهانش تو باشی
اینگونه که
از دِل دانه های کوچک اَرزن
بیرون میکشد نُت ها را قناری
اینگونه که گردن فراز میکُند اَز پِی اَت
وقتی
سوی دیگر این خانه ای
مَحبوس مَنم
مَن
که تو را ندارمت......
دیدگاه ها (۲)

او تند خو نبود ؛آن ها از سمتِ شکسته اش به او نزدیک میشدند......

از هر تعلقی که گذشتم، تواناتر شدم.هر روز چیزی را ترک کردم و ...

مُهَیایِ رَفتَنم اَگر مَرگ شِکلِ شانه های تو باشَدو آغوشت آخ...

تاریکی... این مادهٔ غلیظ سیال که در همه‌جا و در همه‌چیز تراو...

نامه بی نشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط