{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تاریکی این ماده غلیظ سیال که در همهجا و در همهچیز ت

تاریکی... این مادهٔ غلیظ سیال که در همه‌جا و در همه‌چیز تراوش می‌کند. من به آن خو گرفته بودم. در تاریکی بود که افکار گم شده، ترس‌های فراموش شده، افکار مهیب باور نکردنی که نمی‌دانستم در کدام گوشه مغزم پنهان شده بود، همه از سر نو جان می‌گرفت، راه می‌افتاد و به من دهن کرجی می‌کرد...
.
.
.
‌‌تمایلِ عجیبی دارم به زندگی در مدار جغرافیاییِ شصت و سه درجه‌ی جنوبی!
اونجا که بیشتر از هفده ساعت شب باشه. خورشیدِ روز به فراموشی بسپاردم و من در سایهٔ ماه تا ابد بمانم...

- لاتیبیول [جایی برای در دوردست‌ها بودن]
دیدگاه ها (۱۱)

مُهَیایِ رَفتَنم اَگر مَرگ شِکلِ شانه های تو باشَدو آغوشت آخ...

حِیرَت نِمیکُنماگرمعشوقه ی پِنهانش تو باشیاینگونه که از دِل ...

" دَر بَیانِ وَصفِ تو هَر واژه عاجِز مانده است "..اسمشو بزار...

مَن کِه خود زَخمدارِ خیالاتِ تواَمماندِه اَم این دِلتنگی اَز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط