ویو پارک یورین:

ویو پارک یورین:

داشت سرشو نزدیکم میکرد میدونستم میخواد چکار کنه چشام قد نعلبکی شده بود..........

از شوکی که بهم وارد شده بود نمیتونستم از جام تکون بخورم...........
نمیتونستم کاری که میخواد بکنه رو هضم کنم که خوشبختانه هانا وارد اتاق شد...........

سریع رفتم پیش هانا بدبخت تعجب کرده بود ولی شکر خدا هیچی ندیده بود

☆«امم سلام همه چی خوبه؟»

+«اره اره خوب ضد اومدی دلمون برات تنگ شده بود»

کوک رو دیدم که با سردی تو چشام نگاه میکرد هان چرا اینطوری به من نگاه میکنه مگه چیکار کردم ایششش...........

ویو کوک: کم کم داشتم نزدیک اون دوتا میشدم که از شانس تخمیم هانا وارد شد (اهم اهم ببخشید از یکی فالوورام🎀🥺🐣🥹🍓😁)

یهو دیدم یورین سریع دویید رفت پیشش که از دستم فرار کنه عصبانی شدم که ازم فرار میکنه و سرد نگاهش کردم که هانا گفت:

☆«یورین میای بریم بیرون هوا بخوریم»

+«اره چرا که نه»

یورین و هانا از اتاق رفتن بیرون که یهو یه فکری تو سرم جرقه زد..........

داشتم به این فکر میکردم که یورین دوست بچگیه منه و من نمیتونم باهاش وارد رابطه شم جدیدا اون رو به چشم خواهر خودم میبینم.............
هم اینکه وقتی میخواستم ببوسمش ازم فرار کرد.......... تو فکر این بودم که با هانا تو رابطه شم...........
دیدگاه ها (۴۹)

The unwanted Roommate ویو جئون جونگ کوک: هوفففففف سرم داره م...

عشق پنهانpatrt63

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

پارت ۳۲

#برادر ناتنی من

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

Love&HateP.10"ویو رامیلا"جونگکوک پیام داد برم پایین سریع کفش...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

پارت 42 𐙚ویو آت:با چیزی که دیدم، واقعاً کپ کردم... 😳همون‌جا ...

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط