{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگذار زبان غزلم بسته بماند

نگذار زبان غزلم بسته بماند
حیف از دل این بغض که نشکسته بماند

تا کی بنشینم سر راهت و نیایی؟
تا کی به هوای تو دلم خسته بماند؟

نبضم شده پژواک تپش های تو... بگذار
نبضم به تپش های تو وابسته بماند

با چشم سیاهت دل پرهیزگر من
انگار محال است که وارسته بماند

بگذار نگویم... نسرایم... ننویسم
بگذار که این مسئله سربسته بماند

پیوسته سرش گرم اشارات و نظر هاست
هیهات که ابروی تو پیوسته بماند

تقدیر مرا از ازل این گونه نوشتند:
همواره به گیسوی تو دلبسته بماند
دیدگاه ها (۱)

فکر کردم آمدی،اما خیالاتی شدمدر کنارم نیستی اینجا،خیالاتی ش...

ردپاوخدا دیروزصندوق خاطراتم رابازکردم*روزهای برفی رادیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط