سایه عشق

( سایه عشق )
پارت ۴۶

فیلیکس: من کمی‌کار دارم تو اتاقم هر وقت درست کردین بی‌زحمت بیارید اتاقم
ات : چشم مستر
فیلیکس با نزدیک شدن به دختره با کمال احترام گفت .... فیلیکس: بیا دیگه رسمی‌ حرف نزنیم
دختره با چشم های درشت بهش خیره شد و لبخندی زد سری تکون داد و مشغول شد فیلیکس بوده هیچ حرفه دیگی سمته در رفت
ات : ژنرال!
فیلیکس سمته دختره چرخید...
فیلیکس : بله
ات : اتاق شما ..
خنده ای کرد و دوباره گفت... ات : اتاقت شماره چنده
فیلیکس خنده ای کرد گفت ‌‌‌ : اتاق شماره ۱۰۴ راه رو سوم
___________

دختره سینی به دست از پله بالا رفت وارد راه رو سوم شد و به نگاه کرد به هر در و شماره اش پا قدم میگذاشت با لبخند ملیح ( اخ جون پیداش کردم ) تقی به در زد و نمیتوانست بگه ( میتونم بیام ) حتما همه برایش شایعه پخش میکرد پس آرام در را باز کرد با اتاق تاریک مواجه شد وارد اتاق شد و در را بست شمع آب شده کمی نور در اتاق درست کرده بود سمته شمع رفت سینی تو دست اش را گذاشت رو میز
به دنبال کلید برق میگشت دست اش را گذاشته رو دیوار و قدم های آرامی برمیداشت بلخره انتظار اش به پایان رسید اتاق به روشنایی تبدیل شد... با چشم هایش به دنبال ژنرال فیلیکس می‌گذشت سمته تخت قدم برداشت فکر‌میکرد شاید او به خواب رفته و سرش را چرخاند با چشم های درشت به آن فرد خیره شد ... ( یعنی چی شاهزاده کیم .. اینجا اتاق اونه آره اگه بیدار شه چی چی راجبه فکر میکنه ) به تخت پشت کرد و سمته در قدم برداشت .... ولی یه چیزی مانع شد دوباره به راه برگشت رسید حال روبه رو تخت ایستاده بود چی شده که نتونست بره
سمته تختی رفت که تهیونگ روش خواب بود رو تخت نشست و روبه رو تهیونگ سرش را گذاشت حال هر دو رو یک بالشت سرشان را گذاشته بودن
باز هم صورت اش قرمز شد باز هم دلش به سرعت پریدن کرد گرمی های بدن اش را میتونست به خوبی حس کنه دستش را به آرامی رو گونه های مثل یخ پسره گذاشت با اینکه هیچ سردی تو اتاق نبود صورت پسره مثل یخ شده بود
دیدگاه ها (۰)

( سایه عشق )پارت ۴۶فیلیکس: من کمی‌کار دارم تو اتاقم هر وقت د...

( سایه عشق )پارت ۴۷ نوازش وار دستش رو گونه پسره گذاشته بود م...

( سایه عشق )پارت ۴۵نیم نگاهی به دوست هاش انداخت به آرامی خوا...

( سایه عشق )پارت ۴۴فیلیکس با صدا بلند می‌خندید فیلیکس: ته......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط