#چندپارتی

#چندپارتی
#استری_کیدز
#لی‌نو
{My enemy}
Part¹
.
.
.
.
.
شخصیت ها : ا.ت_لینو(بقیه در ادامه داستان)
.
.
ویو ا‌.ت
من ا.ت هستم ۱۸ سالمه ، قبلا خانواده خوشحال داشتم اما بعد از اون اتفاق لعنتی زندگیم کاملا عوض شد . حالا شاید برا تون سوال باشه اون اتفاق چیه ؟ قضیه این اتفاق مربوطه به ۱۰ سال پیش... اون روز میخواستم با خانوادم بریم کوه‌نوردی ولی خانواده‌ام مخالفت کردن و گفتن که خسته‌‌ان
من خیلی اصرار کردم تا اینکه خانوادم قبول کردن . درحال حرکت بودیم و مادرم آهنگی رو پخش کرد و کل راه رو داشتیم آهنگ میخوندیدم که یک کامیون سفید به ماشین ما خورد و تصادف کردیم . خانواده‌ام در آن تصادف جانشان رو از دست دادن ولی من خیلی شانس آوردم که زنده‌ام ، ولی کاش من هم آن روز با آن‌ها میمردم و این روز های سخت و غیر‌قابل تحمل را نمیدیدم...
بعد از آن تصادف همکار مادرم من رو به عنوان فرزند‌خواندگی گرفت و من مجبور بودم پیش آن هیولا زندگی کنم ‌.
او با من مثل عروسکش رفتار می‌کرد و هر‌روز جای زخم جدیدی رو بدنم ایجاد می‌کرد.
من از ۱۶ سالگی یک کار برای خودم پیدا کردم و داخل آن کار شروع کردم به پول درآوردن که از دست این زنیکه راحت بشم.
یک هفته پیش تقریبا تموم پولم رو جمع کردم و باهاش توانستم یک خانه ی کوچک برای خودم بگیرم و در آنجا زندگی کنم ... اما آن می‌دانست من داخل چه مدرسه‌ای درس می‌خوانم پس تصمیم گرفتم به مدرسه دیگری انتقال شوم که آن متوجه نشود
دیدگاه ها (۰)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

Forbidden love①⑥ا/ت: نه... نه! محاله... امکان نداره بچه‌ای و...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

سناریو خط قرمز پارت اخر

سناریو مایکی پارت ۵

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت دومسه روز از آن اتفاق گذشته بود.ا/ت د...

سناریو میتسویا پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط