تهیونگ به دختر سلام کرد و ادامه داد :《میخوای تاکسی بگیریم
تهیونگ به دختر سلام کرد و ادامه داد :《میخوای تاکسی بگیریم ؟》
دختر که حوصله حرف زدن نداشت اشک هاشو پاک کرد و سرش را پایین انداخت .
تهیونگ گفت :《بیا روی همبن صندلی کنار خیابون بشینیم .》
دختر خشمگین نگاهی به تهیونگ انداخت و گفت :《آها ،قصدتت خیره لابد !》
تهیونگ خواست حرفی بزند ولی گوشی او زنگ خورد و تصمیم گرفت که صدای تماس رو روی بلندگو بزاره تا دختر هم مکالمه رو بشنوه ....
دختر که حوصله حرف زدن نداشت اشک هاشو پاک کرد و سرش را پایین انداخت .
تهیونگ گفت :《بیا روی همبن صندلی کنار خیابون بشینیم .》
دختر خشمگین نگاهی به تهیونگ انداخت و گفت :《آها ،قصدتت خیره لابد !》
تهیونگ خواست حرفی بزند ولی گوشی او زنگ خورد و تصمیم گرفت که صدای تماس رو روی بلندگو بزاره تا دختر هم مکالمه رو بشنوه ....
- ۱.۰k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط