{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🦋گیسوی شب🦋

🦋گیسوی شب🦋
# پارت صد وبیست..


آریا:
بلند شدم وگفتم : من برم دیگه
آقا جون : برو بسلامت
- فقط به زن عمو بگید به چشم متهم به من نگاه نکنه ...
اینو گفتم واز خونه ای آقا جون اینا اومدم بیرون ورفتم خونه ای خودمون از دیشب تا حالا بابا اخمو ومامان ناراحت توجه نکردم واز پله رفتم بالا تو اتاقم چه جمعه ای داشتم امروز رفتم کنار پنجره پرده رو ببندم گیسو رو دیدم نشسته رو تختش وزانوهاشو بغل کرده اینم سومین تصویری که می شد به زیبای کشید حیف که من نقاش خوبی نبودم پرده ها رو کشیدم وآماده خواب شدم لباس راحتی پوشیدم ورفتم رو تختم لحافو کشیدم تا رو سینم وکتابی برداشتم بخونم که احساس کردم یه چیزی رفت زیر شونم برگشتم دیدم یه گردنبند که زیر نور چراغ می درخشید یه حلال ماه زیبای پراز نگین که یه دختر وپسر روش وایساده بودن قشنگ بود ولی موهای لای زنجیر نشون می داد صاحبش رو خیلی اذیت کرده خیره شدم به گردنبند وامروز رو مرور کردم وخجالت کشیدم از دل سنگی ام گردنبند رو گذاشتم لای کتاب روی میز وچراغ رو خاموش کردم ولی دریغ از آرامش وخواب
**********

با صدای مامان که صدام می کرد لحافو کنار زدم
- بله مامان
- بیدار شو عزیزم باهم صبحانه بخوریم
- باشه مامان
سردرد بدی داشتم از بی خوابی بود بی حال بلند شدم ورفتم حمام شاید دوش آب گرم حالم رو بهتر کنه سرگیجه هم اضافه شد وتازه فهمیدم بد سرما خوردم زود از حمام اومدم بیرون موهامو خشک کردم ولباس پوشیدم که برم مطب داشتم وسایلمو برمی داشتم در باز شد برگشتم دیدم یاشاره
- به به جناب احوال
- تو خوبی یاشار
شونه بالا انداخت وگفت : بد نیستم ولی تو انگار میزون نیستی
لبخندی زدم وگفتم : چیزی نیست یکم سردرد دارم
یاشار: اومدم بگم با بچه ها قراره یک هفته ای بریم ویلای دوستم میای ؟
- وقت ندا...
نزاشت حرفمو بزنم وگفت : بچه های خودمون هستن امیرکه میشناسی با نامزادش وداداشش میان یاشین وحلما هم هستن تو وآنا هم بیاید دیگه
برگشتم نگاش کردم وگفتم : ودیگه؟
یاشار شونه بالا انداخت وگفت : یاشین میگه دختر دایی ها هم بیان ...میای آریا؟ .
- نمی دونم یکم کار دارم یاشار
ولی احساس می کردم به یه سفر نیاز دارم تا یکم حالم
دیدگاه ها (۱)

🦋گیسوی شب🦋# پارت پارت صدوبیست ویک ...آریا: - نمی دونم یکم کا...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وبیست دو...گیسو : زن عمو داشت با مامان ح...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد ونوزده...آریا:چرا آقا جون اسرار به این و...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وهجدهم ...گیسو: خدایا باورم نمیشه اونی ک...

ارباب خشن من ۹

پارت سی و یکم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط