{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🦋گیسوی شب🦋

🦋گیسوی شب🦋
# پارت صد وبیست دو...

گیسو :
زن عمو داشت با مامان حرف می زد که از هم دلخوری نداشته باشن انگار موضوع ازدواج آریا وگلین هنچین جدی هم نبود با خیال راحت نفس کشیدم پس آریا دیروز میخواست اینو بگه ومن بهش فرصت ندادم ولی اگه واقعا بهش علاقه داشت چی من که از چیزی خبر ندارم خب برای این که مطمئن بشم میرم پیشش
آروم بلند شدم ورفتم خونه ای عمو خدا رو شکر عمونبود زن عمو هم پیش مامان بود در زدم چون جوابی نشنیدم رفتم تو خونه آریا که پایین نبود حتما اتاقش بود از پله ها رفتم بالا یه لحظه پشیمون شدم من داشتم برای عشق گدایی می کردم ؟!
نمی دونستم چیکار کنم قلبم یه چیزی می گفت عقلم یه چیزدیگه در زدم ومنتظر موندم جوابی نشنیدم دوباره در زدم وای نکنه آریا خوابه در باز شد با دیدن آریا جا خوردم نگاهی بهم انداخت هول شدم وگفتم : سلام
سرشو تکون داد وآروم گفت : اومدی دنبال ...
سرفه ای کرد وروشو برگردوند
رنگش پریده بود وموهاش ژولیده بود ولی ازهمیشه خواستنی تر شده بود
- خوبی
نگام کرد وگفت : خوبم چیزی شده؟
نمی دونستم چی بگم اصلا انگار تمام کلمات فرار کرده بودن ومغزم پوچ شده بود
به در تکیه داد وگفت : یکم عجله می کنی
- هان
برگشت ونگام کرد وگفت : چته گیج می زنی اومدی پشت دراتاقم میگم چیزی شده چیزی می خوای ؟
- اوممم ...راستش..دیروز
دستی به موهاش کشید وگفت : خب ..دیروز چی
- بد حرف زدم ...من ...
آریا : فهمیدم مهم نیست
- خوبی آریا ؟
سرشو تکون داد وگفت : اگه قدرت تشخیصت خوب باشه باید فهمیده باشی خوب نیستم .
- ببخشید ...
اومدم برم گفت : یه چیزی جا گذاشتی
برگشتم نگاش کردم
آریا: بیا بگیرش
پشت سرش رفتم اتاقش بهم ریخته بود خم شد وازرو پاتختی کتابی برداشت وبعدم گردنبندم رواز لای کتاب برداشت وداد بهم
- اومدن دنبال امانتی ات خجالت نداره ..دیروز که خوب زبون درازی کردی
فقط نگاش می کردم لبخندی زدوگفت : مهم نیست دیگه گذشته گردنبد رو ازش گرفتم ونگاش کردم
- دیروز رفتارم ...بد بود ببخشید
اومدم برم گفت : به پای این نزار که چیزی عوض شده
برگشتم نگاش کردم به چشاش وزیر لب گفتم : به جون چشات یه کاری می کنم حرفات رو پس بگیری
دیگه نموندم وبا عجله رفتم پایین واز خونشون اومدم بیرون
نگاهی به گردنبندم انداختم وزیر لب گفتم : می دونم آخرش از حرفات پشیمون میشی
دیدگاه ها (۲)

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدوبیست سهآریا: یا نگاهی به اطراف انداختم و...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وبیست وچهار ...گیسو :گلین براش لقمه درست...

🦋گیسوی شب🦋# پارت پارت صدوبیست ویک ...آریا: - نمی دونم یکم کا...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وبیست..آریا: بلند شدم وگفتم : من برم دیگ...

(Just a game?)Part37(دو هفته بعد)از موقعی که سوهو بهم اعتراف...

silence

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط