{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p22

#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من
ته: تهی فردا امتحان رو 19 به پایین بگیری من میدونم و تو
تهی: باشه حالا
ته: باشه هر وقت خواستی بخوابی برو بخواب که خسته نباشی
تهی: چشم
صبح برگشت از مدرسه
تهی: لیسا چند شدی؟
لیسا: من و جیسو هردومون شدیم 18.75 خیلی سخت بود
تهی: اره خیلیییی
جیسو: تهی تو چند شدی؟
تهی: منـــ.... راستش 17
جیسو: اشکال نداره واقعا امتحان سخت بود
از اون طرف سولی با صدای خیلی بلندی داد زد
سولی: یاااا ولش کن تهی امتحان برای خراب کردنه(یادتونه این رو😭)
تهی: ممنونم (با نارحتی)
تهی از بچه ها خداحافظی کرد و رفت خونه و ته با چهره ای تقریبا عصبانی رو دید
ته: خانوم تهی خجالت نکش یک دفعه صفر میگرفتی
تهی: از تهیانگ بهتر شدم
ته: مگه اون چند شد؟
تهی: 4.5
ته: یا ابولفضل اتتتتت بیا به من اب قند بده
تهی: بابا امتحان خیلی سخت بود هیچکی بالا ی 18.75 نشد
ات: خیلی سخت بود؟
تهی: خیلییی(گریه)
ته: حالا گریه نکن بیا بغلم (بغلش میکنه) قول میدی از این به بعد بیشتر تلاش کنی؟
تهی: اوهوم
تهیانگ: سلامممم(خوشحال)
ته: اقای جئون تهیانگ
تهیانگ: بله؟
ته: شنیدم چهار و نیم شدی؟
تهیانگ: بابا من برگه سفید دادم معلم بخواطر اینکه اسمم رو نوشتم بهم بهم نمره داد
ته: ببین از داداشت یاد بگیر اصلا هیچی براش مهم نیست(نگاه تاسف به تهیانگ)
همه شروع میکنن به خندیدن و میرن ناهار میخورن و باهم میرن بیرون و دوست صمیمی تهی رو میبینن


ادامش پارت بعدیییییی
دیدگاه ها (۰)

p23

p24

p21

چیزی نیست اشغال رفت تو چشمم😭😭😭

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط