یک روز قبل عروسی
یک روز قبل عروسی
ویو تهیونگ
همه اعضا خونه ما بودن
چون فردا عروسیم
بود داشتیم با بچه ها درمورد این که من
چطوری باید رفتار کنم حرف میزدیم
جی کی. ولی اخه چطوری وقتی دختررو ندیدیم و اخلاقش و نمیدونیم نظر بدیم
جیمین. درسته یعنی تا وقتی ازدواج نکنین قرار نیست همو ببینین؟
-نمیدونم
ما تو حال نشسته بودیم
داشتیو حرف میزدیم
بابا و مامانمم
تو اشپزخونه بودن
هانا و مینهو هم کنارمون بود(مینهو داداششه)
هانا. یه سوال شب عروسی میخوای چیکار کنی
جی کی. کاری که همه میکنن
-نه خیر من چرا باید اصلا بهش دست بزنم
هانا. تو دوباره شروع کردی
-اخه دلیلی نداره برم باهاش س. ک. س کنم
نامجون. تا کی اخرش که باید انجامش بدی
-نمیخوامممم
مینهو. هم مامان بابا خودمون هم مامان بابا دختره وارث میخوان پس فایده ای نداره این که نردیکش نشی
همینطوری که داشتیم حرف میزدیم
صدای در اومد
انگار کسی رمز در و زد
و بعدش صدای کفش پاشنه بلند اومد
و صدا نزدیک تر میشد
از کفشاش شروع کردم به انالیز کردن
کفشای پاشنه بلند مشکی
کت و شلوار دخترونه مشکی
موهای حالت دار
و بدنی رو فرم
صداش بلند شد
+ببخشید اقای کیم کجا هستند؟(خیلی جدی)
هانا. با پدرم کار دارین فکر کنم بابااااا بیا اینجا
بابا ت. اومدم
بابا ت. اوه سلام خوش اومدین
+سلام گفتند من بیام اینجا گرچه به خاست خودم نبوده(جدی و سرد)
بابا ت. بله میدونم بفرمایید بشینین تا معرفیتون کنم
بابا ت. ایشون خانم جانگ سوهی هستند همسر اینده تهیونگ
با حرف بابا تعجب کردم
من واقعا فکر نمیکردم اینطوری باهاش
اشنا بشم
من بالاتنم لخت بود
چون عادت داشتم که نپوشم و فقط اعضا و
خواهر برادرم و پدر مادرم بودن
دیگه چیزی نپوشیدم
(بدن تهیونگ اینجا از الان خیلی عظله ای تره و گنده تر)
(لحن سوهی کلا جدی و سرده)
+میخواستم درمورد فردا باهات حرف بزنم (عروسی)
بابا ت. بفرمایید
+واقعیت من به این ازدواج راضی نیستم و میخواستم به جای اون هزینش و پرداخت کنم که خانومتون جون خواهرم رو نجات داد هر چقد باشه پرداخت میکنم
بابا ت. راستش هدف همسر من ازدواج پسرم هست و راضی نمیشه که ازدواجی صورت نگیره من خودم هم مخالف بودم چون نمیخواستم زندگی شما نابود بشه ولی همسرم قبول نمیکنن
+من الان چیکار کنم نمیخوام ازدواج کنم
بابا ت. پسر من تمام ایده عال های یه شوهر خوب و داره بدن چهره پول همه چی داره من نمیخوام الان این ازدواج بهم بخوره درکتون میکنم که شما نمیخواین تن به این ازدواج بدین
+یعنی راه دیگه ای نیست؟
بابا ت. مطمعنم از ازدواج با پسرم پشیمون نمیشین
+ولی ما حتی هم و نمیشناسیم
بابا ت. ایشون پسرم هستن تهیونگ (اشاره به تهیونگ)
ویو تهیونگ
همه اعضا خونه ما بودن
چون فردا عروسیم
بود داشتیم با بچه ها درمورد این که من
چطوری باید رفتار کنم حرف میزدیم
جی کی. ولی اخه چطوری وقتی دختررو ندیدیم و اخلاقش و نمیدونیم نظر بدیم
جیمین. درسته یعنی تا وقتی ازدواج نکنین قرار نیست همو ببینین؟
-نمیدونم
ما تو حال نشسته بودیم
داشتیو حرف میزدیم
بابا و مامانمم
تو اشپزخونه بودن
هانا و مینهو هم کنارمون بود(مینهو داداششه)
هانا. یه سوال شب عروسی میخوای چیکار کنی
جی کی. کاری که همه میکنن
-نه خیر من چرا باید اصلا بهش دست بزنم
هانا. تو دوباره شروع کردی
-اخه دلیلی نداره برم باهاش س. ک. س کنم
نامجون. تا کی اخرش که باید انجامش بدی
-نمیخوامممم
مینهو. هم مامان بابا خودمون هم مامان بابا دختره وارث میخوان پس فایده ای نداره این که نردیکش نشی
همینطوری که داشتیم حرف میزدیم
صدای در اومد
انگار کسی رمز در و زد
و بعدش صدای کفش پاشنه بلند اومد
و صدا نزدیک تر میشد
از کفشاش شروع کردم به انالیز کردن
کفشای پاشنه بلند مشکی
کت و شلوار دخترونه مشکی
موهای حالت دار
و بدنی رو فرم
صداش بلند شد
+ببخشید اقای کیم کجا هستند؟(خیلی جدی)
هانا. با پدرم کار دارین فکر کنم بابااااا بیا اینجا
بابا ت. اومدم
بابا ت. اوه سلام خوش اومدین
+سلام گفتند من بیام اینجا گرچه به خاست خودم نبوده(جدی و سرد)
بابا ت. بله میدونم بفرمایید بشینین تا معرفیتون کنم
بابا ت. ایشون خانم جانگ سوهی هستند همسر اینده تهیونگ
با حرف بابا تعجب کردم
من واقعا فکر نمیکردم اینطوری باهاش
اشنا بشم
من بالاتنم لخت بود
چون عادت داشتم که نپوشم و فقط اعضا و
خواهر برادرم و پدر مادرم بودن
دیگه چیزی نپوشیدم
(بدن تهیونگ اینجا از الان خیلی عظله ای تره و گنده تر)
(لحن سوهی کلا جدی و سرده)
+میخواستم درمورد فردا باهات حرف بزنم (عروسی)
بابا ت. بفرمایید
+واقعیت من به این ازدواج راضی نیستم و میخواستم به جای اون هزینش و پرداخت کنم که خانومتون جون خواهرم رو نجات داد هر چقد باشه پرداخت میکنم
بابا ت. راستش هدف همسر من ازدواج پسرم هست و راضی نمیشه که ازدواجی صورت نگیره من خودم هم مخالف بودم چون نمیخواستم زندگی شما نابود بشه ولی همسرم قبول نمیکنن
+من الان چیکار کنم نمیخوام ازدواج کنم
بابا ت. پسر من تمام ایده عال های یه شوهر خوب و داره بدن چهره پول همه چی داره من نمیخوام الان این ازدواج بهم بخوره درکتون میکنم که شما نمیخواین تن به این ازدواج بدین
+یعنی راه دیگه ای نیست؟
بابا ت. مطمعنم از ازدواج با پسرم پشیمون نمیشین
+ولی ما حتی هم و نمیشناسیم
بابا ت. ایشون پسرم هستن تهیونگ (اشاره به تهیونگ)
- ۱۲.۱k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط