شراب سیاه را

شراب سیاه را
در میکده‌ی مویت
به جام چشمت می‌ریزی

بی‌آنکه بنوشانی
دیدنش، بوییدنش
مست می‌کند

با ماه تمام تو
نیازی به دیدن هلال عید نیست
اما نه تو به جام اشاره می‌کنی
نه من توان نوشیدن دارم

خراب همین دمم:
«یک جام دیگر» که هیچ..
اولین جام را هم نمی‌توانم بگیرم!

مگر بالاتر از سیاهی
رنگی هست!؟
دیدگاه ها (۴)

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

شراب سیاه را در میکده ی مویتبه جام چشمت می ریزیبی آنکه بنوشا...

قاب عکس تو قلم جام شرابحال این شاعر دیوانه خرابعهد و پیمان ب...

هربیت لبت مصرعی از جام شراب استمستانه ترین زخمه ی سنتور و رب...

من و آن مستی چشمان تو و جام شرابنَشَوَد مست بجز من کَس ا...

ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آبما ز چشم می پرستت مست و چشمت ...

بوی شراب می دهد میکده یِ شراب تو،مستیِ ناب می دهد باده یِ جا...

💞💞💞💞💞💞💞‌قشنگ ترین توصیفی که راجبت میتونم بکنم اینه که تو برا...

‌قشنگ ترین توصیفی که راجبت میتونم بکنم اینه که تو برام مثلِ ...

من کام نمی‌خواهماز لعلِ لبت جانامن جامِ تو می‌خواهمبِستان هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط