شب شد

.شب شد...
       ماه رابوسیده ام
         خیال پریشانم  راشانه زده ام

ڪَلدان های شمعدانی رابه نوازشی آرام
               خوابانده ام

  منتظرت می مانم
     تا...چون هرشب باصدای
         " شبت بخیر ماه من."
     رویای تو را به آغوش بڪَیرم...

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۰)

گوشه ای از قلبت را... برای من بگذارزبانم لال،لبخند اگر از لب...

دوست داشتم معلم ادبیات بودم و تو عزیز دلم و بانوی خانه امدوس...

برایت عشق را زمزمه می کنمتو چشم هایت را پشت پرده ی پلک پنهان...

در آسمان شب كه راه مي رویپولك ستاره به جاي قدمت می رويدچقدر ...

فصل دوم"قدم‌زدن در کهکشانِ "بی خیال،آسمون همچنا تاریک بود، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط