.

.
وقتی بچه تر بودیم
یادته بهم چی میگفتیم؟؟؟
لُپام گل مینداخت
صدام خِس خِس میکرد
بعدش با یِ خجالتی
که نمیدونم از کجا میومد،آروم و یواش در گوشِت میگفتم
دوسسست دارم...
من از اون بچگی یِ جَوون عاشق پیشه بودم
اینقدر عاشق که حتی
اسباب کشی خونتون هم باعث نشد
یِ بچه مثه من همه چیو فراموش کن
و عشقشو پشت خاطراتش زندانی کنه...
هر روزی که شب میشد
وابستگی خودمو بیشتر حس میکردم
دیگه کار به جایی کشیده بود
که شرم تنت از بوسه های یواشکی من
یِ چیزی مثه وحی مُنزل بود
یعنی هر روز باید تجربش میکردم،
الان تقریبا میتونم بگم
گرفتن دستات واسه بند بند انگشتام همون
حسی رو داره که یِ بچه ابتدایی رو سر صف به خاطر نمره خوبش تشویق میکنن
تقریبا میتونم بگم
که هیچ سیلی نمیتونه رد پای تو رو از زندگیم بشوره و پاک کنه
تقریبا میتونم بگم
نبودنت کنارم مثه یه بهار
بدون شکوفه ست
تقریبا نمیدونم چند وقته گذشته
ولی فقط میتونم بگم می میرم برات...
هیچ میدونی
رویای لمس دستات یِ آرزویی بود که از بچگی تا الان زیر بالشتم
قایمش می کردم
که مبادا کسی به اون دست بزنه
...عشق دوران بچگی ام
فکر نمیکنی زمانش رسیده که خودت رو به آغوشم برسونی؟
#
📸 📸 📸
نظر شما درباره این تصویر?
📷 Photo by:
دیدگاه ها (۱)

رندوم شت برای کسایی که منو نمیشناسنیااا نمیدونم اگه چیزی یاد...

نبرد پارت آخر

ادامه پارت6:اون کسی که مرد ازش خواهش میکرد بهش رحم کنه هیونج...

پارت ۳ ویو ا.ت حس میکردم کمی آروم تر شدم نمیدونم اگه جین کنا...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

I'm not jealous part 43با حرفی که زدم خودم هین بلندی کشیدم و...

THE DARK SHADOWS

میدونین چیه؟🤓الان حتی از دخترک تنهای توی روبیکا هم تنها ترم🤣...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p32فلیکس : نه. فقط دارم ...

اصلا نفهمیدم کی بیهوش شدم و کی به هوش اومدمولی وقتی بیدار شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط