وقتی روی ایوان نشسته بودم
وقتی روی ایوان نشسته بودم .
اصلا فکرش رو هم نمیکردم که کسی با بیل بکوبه توی کمرم .
وقتی بیل رو عقب میبرد و مثل نیزه فرو میکرد توی کمرم .
هر لحظه بیشتر شکافته میشد .
اما وقتی به خودم اومدم ، فهمیدم که تمام این مدت داشتم به این فکر میکردم که :
چطور درد بکشم ؟
آخه آدم وقتی به این فکر میکنه ، دیگه نمیتونه به ضارب آسیبی برسونه ، حتی نمیتونه بهش فکر کنه ...
فقط باورش نمیشه که کمر ، این کمر خون آلود ، برای خودشه و داره با یک بیل پاره میشه .
فقط همین .
باید خیلی زمان صرفه کنه تا بتونه باورش کنه ، این رو که مجبوره درد بکشه و هیچ راه دیگه ای نداره ...
شاید چون بخشی از او ، میدونه که هرگز مجبور نیست .
اصلا فکرش رو هم نمیکردم که کسی با بیل بکوبه توی کمرم .
وقتی بیل رو عقب میبرد و مثل نیزه فرو میکرد توی کمرم .
هر لحظه بیشتر شکافته میشد .
اما وقتی به خودم اومدم ، فهمیدم که تمام این مدت داشتم به این فکر میکردم که :
چطور درد بکشم ؟
آخه آدم وقتی به این فکر میکنه ، دیگه نمیتونه به ضارب آسیبی برسونه ، حتی نمیتونه بهش فکر کنه ...
فقط باورش نمیشه که کمر ، این کمر خون آلود ، برای خودشه و داره با یک بیل پاره میشه .
فقط همین .
باید خیلی زمان صرفه کنه تا بتونه باورش کنه ، این رو که مجبوره درد بکشه و هیچ راه دیگه ای نداره ...
شاید چون بخشی از او ، میدونه که هرگز مجبور نیست .
- ۳۶
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط