{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LIKE THE DAY THAT I MET HIM

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~

~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~

Part ۱۸

*ادامه*

+(جلوی اینه ایستادُ با همان لبخند ملایمش، به خشک کردن موهایش ادامه داد)


-(همانطور که پشت در، روی زمین بود، به او خیره شده بود؛ مظلومیت خاصی در چشمانش داشت...شاید هم از این موقعیت میترسید؟...فقط به این فکر میکرد که باید هرچه زود تر گوشی را پس بگیرد تا به دکترش، میا خبر بدهد)


+(سرش را چرخاند و به ات نگاه کرد؛ کمی بعد حوله اش را کنار انداخت و خواست به او نزدیک شود که،)


"یکی در را زد...اجوما بود"


-(صدای در از پشتش نظرش را جلب خودش کرد و سرش را سریع بالاگرفتُ به در خیره شد...سریع از پشت در بلند شد)


+(به سمت در رفت و ان را باز کرد)


؛اقا-‌‌
(همانجا بود که نگاهش به ات، که در کنار جونگ کوک و همچنین، در "اتاق" جونگ کوک ایستاده بود،افتاد. از دیدن این صحنه خوشحال شد اما لبخندش را نشان نداد)
ناهار امادست اقا‌.


-(سریع از فرصت استفاده کرد و از ان زاویه هم، همانطور که در کنار جونگ کوک ایستاده بود، به دورُ برِ اتاق نگاهی انداخت تا بلکه گوشی اش را بیابد. گوشی همانجا، روی دِراوِر بود؛ نگاهش بالاخره گوشی را گرفت)


+باشه الان میایم.



؛(سرش را به نشانه ی تایید تکان داد و بعد از تعظیم، انجا را ترک کرد)


"جونگ کوک و ات، جفتشان سرشان را برگرداندند و به هم خیره شدند..."


-(سریع نگاهش را از جونگ کوک گرفتُ به سمت گوشی دوید و انرا از روی دراور برداشتُ به سمت در اتاق دوید تا خارج شود.)


+(سریع در را بست)
بودی حالا-


-(قبل از اینکه به در برخورد کند، ایستاد)


+(از کلاه تیشرت باکسیِ او گرفتو او را برگرداند تا با او فیس تو فیس شود)


-(با چشمان درشتش به جونگ کوک خیره شدُ گوشیش را محکم تر در مشتش گرفت)


+(به ات نزدیک تر شد)
گوشی


-نه-


+(گوشی را از دست ات گرفتُ ات را محکم تر به در چسباند)


-نه!!!-.‌‌‌‌..گوشیمو بده!


+(گوشی را روی تخت پرت کردُ به ات نگاه کرد)
به کی میخوای خبر بدی...
(با حالت جدی و سرد به ات خیره شد)
لابود به میا؟


-(به او خیره شده بود...)
تو حق نداری گوشیه منو بگردی!


+گوشیتو نگشتم.


-دروغ نگو- !!
پس چجوری-‌‌ *مکث*
(چشمانش گشاد شد..)
...

+(به او خیره شد...بسیار مصمم)


-چیکارش کردی-‌...
باهاش چیکار کرد-*داد*


+(همچنان که به او خیره شده بود، کمی بعد لب زد)
بنظرت چیکارش کردم؟


-(چشمانش پر شد‌‌‌..)
دستتو-
(دست او را هل داد)
دستتو بکش!-*داد*
چیکارش کردی!؟-..


+(ات را ول کردُ سرش را عقب خم کردُ نفس عمیقی کشید)
عاه...


-کشتیش...


+(جوابی نداد)


-(به سمت گوشی رفت)


+(دست ات را گرفتُ او را برگرداند سر جای اولش و به در کوبیدش)
ات-


-(با چشمان خمارِ رنگی اش که حالا اشکی بودند به او خیره شد)


+(به چشمان ات، سرد خیره شد)
من نکشتمش،
تو کشتیش...
خودت ازش کمک خواستی...
تازه، داداش کوچیکترش با مشت زد تو صورت من؛ این برات مهم نیس؟
(عمیق تر در چشمانش خیره شد)


-(بالاخره قطره ی اشکی که مقاومت میکرد، روی گونه اش جاری شدُ سرش را به سمت دیگر برگرداند)


+زندگی کردن با من این همه ام سخت نیس‌‌‌...
(سرش را همان سمتی برد که ات برگرداند)
مسئله ی خیلی راحتیه...اینجا میمونی کسی ام اون بیرون نیس که سراغ تورو بگیره. اگرم خدای نکرده گرفت، میمیره‌.
تو ام میکشیش نه من.
(دست ات را رها کرد)
مثل میا...


لذت ببرین♡♤
دیدگاه ها (۱۵)

سلام به همگی♡♤دوستان از تک پارتیه دوست عزیزمون حمایت کنید. ب...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط