من از مجاورت یک درخت می آیم

من از مجاورت یک درخت می آیم
که روی پوست ان دست های ساده غربت اثر گذاشته بود :
سفر مرا به جاهایی دور برد.
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش،و تنها، و سر به زیر،و سخت.
من از مصاحبت آفتاب می آیم،
کجاست سایه؟
هنوز برگ
سوار حرف اول باد است.
هنوز انسان چیزی به آب می گوید
و در مدار درخت
طنین بال کبوتر،
حضور مبهم رفتار آدمی زاد است.
سفر مرا به باغ در چند سالگی ام برد
و ایستادم تا
دلم قرار بگیرد،
دیدگاه ها (۱۸)

سفر مرا به زمین های استوایی بردوزیر سایه آن "بانیان"سبزتنومن...

سفر مرا به زمین های استوایی بردو زیر سایهٔ آن بانیان سبز تنو...

سفر مرا به زمین های استوایی بردو زیر سایهٔ آن بانیان سبز تنو...

سفر مرا به زمین های استوایی بردو زیر سایهٔ آن بانیان سبز تنو...

در این کشاکش رنگین، کسی چه می داندکه سنگ عزلت من در کدام نقط...

چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد: وسیع باش و ت...

با تمام ابر های در سفر همراهِ ماگفته‌ایم از اینکه پایانی ندا...

با تمام ابر‌های در سفر همراهِ ماگفته‌ایم از اینکه پایانی ندا...

در گذشته های دور ، بازرگانی بود که برای تجارت به کشورهای مخت...

#یک_پنجره_برای_دیدنیک پنجره برای شنیدنیک پنجره که مثل حلقهٔ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط