{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از مجاورت یک درخت می آیم

من از مجاورت یک درخت می آیم
که روی پوست ان دست های ساده غربت اثر گذاشته بود :
سفر مرا به جاهایی دور برد.
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش،و تنها، و سر به زیر،و سخت.
من از مصاحبت آفتاب می آیم،
کجاست سایه؟
هنوز برگ
سوار حرف اول باد است.
هنوز انسان چیزی به آب می گوید
و در مدار درخت
طنین بال کبوتر،
حضور مبهم رفتار آدمی زاد است.
سفر مرا به باغ در چند سالگی ام برد
و ایستادم تا
دلم قرار بگیرد،
دیدگاه ها (۱۸)

پندواندرز🌸 🌸 سطحِ توقعتان را نسبت به آدمهای اطرافتان،بچسبانی...

اگرآتش میدانست که سرانجامش خاکستر است،هرگز بااینهمه غرورزبان...

می نویسم دوستت دارم...بخوان دلم برایت تنگ شدهمی نویسم به یاد...

کنار چشمه ای بودیم در خوابتو با جامی ربودی ماه از آبچو نوشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط