{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم

پارت سوم

اما
وای خدا چقدر خسته شدم داشتم غش میکردم خودمو به زور کنترل کردم . واقعا عالی بود ولی یه حس عجیبی نسبت به اکسو بهم دست داد و وقتی که روی صحن بودیم نگاه اکسو به ما یه جوری بود فقط میخواستم خفه شون کنم

جسیکا رفت آشپزخونه آب بخوره و برای جسی بل قهوه بیاره و رفت برگشتنی سرش پایین بود که برخورد کرد با یه چیزی که قهوه ریخت روی کت اون جسیکا سرشو بالا کرد دید سهون از اکسوعه با بکهیون و چانیول .نمیدونم چرا چانیول چهره سرد و بی روح داشت ولی توی جاهای دیگه قشنگ میخندید.
جسیکا- ببخشید ببخشید اصلا حواسم نبود که اومد دست بزنه سهون پس زد ( هوووو چه طور جرئت میکنی روی دختر دست بلند کنی 😡)
سهون- مگه کوری چشم نداری که منو نمی بینی میدونی این کت چقدر می ارزه( یه جور میگه انگار طلاعع من میدونم از قصد این کار رو کردی)
جسیکا- من که معذرت خواهی کردم که از قصد نبود
سهون -بسه زود تمیزش کن ( نوکر بابات بادمجون نه نه اصلا خودت)
بکهیون- ولش کن حواسش نبوده دیگه چرا جوش میاری؟
جسی بل- این جسیکا رفت قهوه بیاره یا بکاره؟
سارا- وایسا دو دقیقه میاد نگران نباش انقدر نگرانی برو دنبالش .
جسی بل-نوچ نوچ
جولیا داشت کم کم نگران میشد آخه چرا امروز انقدر بلا میاد امروز روزه خوبی نیس رفت دنبال جسیکا آخه جسیکا رو خیلی دوست داشت اون از بچه ها بیشتر بهش نزدیک بود.
جولیا- من میرم ببینم کجاس؟
اما- منم میام وایسا
اسی- منم میام
همه .گفتن میام از اتاق خارج شدیم و راهی آشپز خونه شدیم.
.....
دیدگاه ها (۳)

وقتی مریض بودی ولی …

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ ۱۵ لایک✅ ۲۰ کامنت...

#in_your_eyes part_8۸ویو کایلاچند روز گذشته بودهمه چیز کم‌کم...

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۲ » بالاخره وقت تعطیلی کافه رسید و...

*💌:جیسونگی پیامی در بابل فرستاده🐿:سلام من جیسونگ صاحب تولدم ...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۵ات ویوصبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدمتمام بدن...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۳ویو لیاـچشمامو ...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:⁷کوک: دروغ گفتم و درضمن من از قصد لیا رو تو...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

در جست و جوی خاطرات.پارت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط