ازلبت واژه عسل ریخت که من مست شدم
ازلبت واژه عسل ریخت که من مست شدم
تو چه کردی به دلم تا که قلم دست شدم
به چه شعری زمن اینگونه شدی عاشق و مست
در تب و تاب تنت اینگونه من هست شدم
طاقت دوری آن روی تو سخت است چو مرگ
عابری خسته ام و وارد این کوچه بن بست شدم
تو چه کردی به دلم تا که قلم دست شدم
به چه شعری زمن اینگونه شدی عاشق و مست
در تب و تاب تنت اینگونه من هست شدم
طاقت دوری آن روی تو سخت است چو مرگ
عابری خسته ام و وارد این کوچه بن بست شدم
- ۱.۲k
- ۰۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط