{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
خانه دل تنگ غروبی خفه بود 
مثل امروز که تنگ است دلم 
پدرم گفت چراغ 
و شب از شب پر شد 
من به خود گفتم یک روز گذشت 
مادرم آه کشید 
زود بر خواهد گشت 
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد 
که گمان داشت که هست این همه درد 
در کمین دل آن کودک خرد ؟
آری آن روز چو می‌رفت کسی
داشتم آمدنش را باور 
من نمی‌دانستم 
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر ؟
آه ای واژه شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز 
من پس از این همه سال 
چشم دارم در راه 
که بیایند عزیزانم آه
.
هوشنگ_ابتهاج
.
دیدگاه ها (۱۴)

‌دلم عاشقانه ای به سبک فیلم دلشکسته میخواهد،تو آن مَرد مؤمن ...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

.یادش بخیر قدیما تو حیاط خونه هامون کلی مرغ و خروس و جوجه دا...

خانه دلتنگِ غروبی خفه بودمثلِ امروز که تنگ است دلمپدرم گفت چ...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط