غسال جوانی را می شست

غسال جوانی را می شست
دیدم زار زار گریه می کرد
بهش گفتم چی شده توڪه روزی صد تا رو غسل میکنی!
روی بازوی جوان رو نشونم داد
نوشته بود برام گریه کن غسال
مآدر ندارم
بانازبشور
بدون نازکش قدکشیدم
دیدگاه ها (۶)

قسمت ۱۰

پارت ۵۶ جنگل خوشگله۳ اره۶ چرا نمیری دنبال امگات بگردی؟۳ ه......

قسمت ۸(بخش دو)

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁴....

#چند_خاطره🔸چند روایت کوتاه از زندگی شهید محمود مظاهری🌼 #مبار...

برده عمارت جئون

قسمت ۱۱

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط