{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از بچگی فکر میکردم مگر آدمها مجبورند با هم بجنگند و حال

از بچگی فکر می‌کردم مگر آدم‌ها مجبورند با هم بجنگند و حالا می‌بینم بله . گاهی مجبورند ...
چون آن‌ها که دستور جنگ را می‌دهند زیر باران نیستند.
میان گل‌ولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمی‌میرند.
آن‌ها در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. سیگار می‌کشند و دستور می‌دهند ... کاش اسلحه‌ام را به سمت رئیسانی می‌گرفتم که در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. بچه‌هایشان در استخر شنا می‌کنند و آنها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا می‌کنند. راحت‌تر از نوشتن یک سلام.
جنگ را شرورترین افراد برمی انگیزانند و شریفترین افراد اداره میکنند.

👤 آندره مالرو
نویسنده و سیاست‌مدار فرانسوی
دیدگاه ها (۳)

مائیم که بی‌قماش و بی‌سیم خوشیمدر رنج مرفهیم و در بیم خوشیم ...

و داشت کم کم باورمان می شد دنیا جهنم استکه ناگهانصدای خنده ک...

و آن پرنده‌ی کوچککه رویای من و تو بوددر دهانش برگی گذاشتندتا...

نگاهش در جستجوی رنگ دیلاقِ زندگی ...نه زشت بود و نه زیبا ......

آن روی دیگر آقای لاریجانی‌این متن را از روی دیدار دوساعته جذ...

شهید لاریجانی با رهبر انقلاب

رمان melegim 🪽: پارت۳سابرینا : مطمئنی ایشا : اره او را آماده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط